علیه اختناق و سرکوب !
اسماعیل مولودی 28 ژوئن 2008
esmail-m@hotmail.com
بعدازتحریر
نوشته ای که در دسترس دارید جمع آوری مقالاتی است که در طول سه ماه در ده قسمت، تحت عنوان (سرکوب و تعقیب مخالفین در فضای گروهها و سازمانهای سیاسی!) به رشته تحریر در آوردم. دوست داشتم آنهارا در یک مجموعه جمع کنم و بصورت یک جزوه در اختیار خوانندگان و کسانی که به این مباحثات علاقه دارند قرار دهم.
نوشتن در مورد مسائل عام سیاسی و بحث سرنگونی رژیمهای سرمایه داری همیشه بحثی باز است و هر کس میتواند بنویسد و نظر دهد. اما بحث کردن در مورد مسائل داخلی تشکیلات و یا نقد علنی تشکیلات هنوز مثل یک تابو است. از اینکه در مورد کمبود ها حرف بزنیم، از اینکه علنا به رفتارهای ضد دمکراتیک در تشکیلاتهای خود دست بزنیم هنوز عموما مورد قبول نیست و افکار عمومی درون تشکیلاتی بحدی یک بعدی است که به تشکیلات، درست مثل خانواده سنتی نگاه میکند. کسی حق ندارد رسمیت و حرمت فئودالی خانواده را زیر سوال ببرد. کسی نباید در مورد رئیس خانواده لام تا کام بگوید. با توجه به این فضا قبل از اینکه به انتقادات گوش داده شود. بحث یک پارچگی تشکیلات و بهر قیمتی وضعیت را نگاه داشتن سایه بر انتقادات میاندازد. گله و نق نق کردن جای بحث سیاسی و نقد روشن را گرفته و میگیرد. فضای دسته بندی و باند بازی گرم و اختناق سیاسی در تشکیلاتها یک سنت شده.
من تلاش کردم این سنت را بشکنم. و در یک سری مقالات تلاش نمودم که جامعه را از موضوعی در مورد سرکوب و اختناق در سازمانهای سیاسی مطلع کنم. زیرا این مسئله به طور جدی در فضای سیاسی و عمل روز مره سازمانهای سیاسی وجود دارد. بهمین خاطر مردم مبارز و آزادیخواه در مبارزه خود کمتر به سازمانهای سیاسی موجود روی میآورند؛ زیرا علیرغم تبلیغات احزاب و سازمانهای سیاسی در مورد خود، مردم از وضعیت تشکیلاتها بخصوص در دههای اخیر اطلاع روشن و خوبی دارند. این ضایعه و شکستی جدی برای کمپ مبارزه علیه سرمایه داری و حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی در ایران است. باید علیه این فضا ایستاد و من تلاش نموده ام به سهم خود این فضای اختناق در حزب ها را بشکنم. البته اول نفر نیستم که اینکار را میکنم و لی تلاش نمودم جو سکوت و عقب افتادگی سیاسی در تشکیلاتهای طیف کمونیسم کارگری را بشکنم و وضعیت موجود را زیر سوال ببرم.
حقیقتا نمیدانم در چه ابعادی نوشته های من پخش شد و یا همگی خوانندگان این مطالب نظراتشان چیست و چی بود. اما دقیقا اگر بگویم در این مدت بیش از هفتاد و هشت نوشته و نظر در زمینه ها و از زاویه های مختلف در مورد این مقالات بدستم رسید. که تعدادی از آنها در خود پایین نوشته ها در وبلاگ شخصی من وجود دارند و تعداد فراوانی هم شخصا برایم نامه نوشته اند. مجموعا طبق ارزیابی های دوستان و رفقا کار خوبی بود. اما تعدادی هم به نوشته من انتقادهایی دارند و داشتند. انتقادات به این نحو میتوان دسته بندی کرد.
الف انتقادات
1 این چه کاری است میکنید؟ چپ را ضعیف میکند.
2 این چرت و پرت ها چیست علیه حزب مینوسی؟
3 کی حوصله خواندن این نوشته های بلند بالا را دارد؟
ب نظرات مثبت دوستان و رفقا
1 باید چپ سنتی و ادبیات جدل آنلاین را افشا کرد،
2 نوشته هایت پرده از روی ریکاران بظاهر کمونیست بر میدارد
3 شما هنوز ساده به مسئله نگاه میکنید. اوضاع از این وخیم تر است.
4 موفق باشید که جرئت کردی مذهبیون بظاهر کمونیست را افشا کنید. اینها هم مثل مجاهدین هستند فقط در اسمها فرق هست.
5 باید مواظب باشید که تنها حزب کمونیست کارگری نیست که ترفند سرکوب را بکار میبرد جماعت آذرین و شرکا خطر نا ک اند. اما همین که جرئت میکنی مینویسی مهم است.
6 باید چپ سنتی را افشا کرد و کمونیسم مارکس را پاسداری نمود.
7 دستت درد نکند.
و ......
اینها نمونه هایی از نظرات رفقا و دوستانی است که در این مدت صمیمانه و دوستانه با من هم نظری داشتند.
من تلاش نمودم که این مجموعه را با همان تقسیم بندی اولیه خود و از نظر کرونولوژی بحثها ارائه دهم. زیرا نمیخواهم خواننده رشته کلام را از دست دهد. امید وارم که فتح بابی باشد برای برخورد به عمل زشت سرکوب و اختناق در تشکیلاتهای طیف کمونیسم کارگری. تا بدینوسیله فضای سیاسی و مبارزه سیاسی در یک بستر سالم و آزادیخواهانه قرار گیرد.
اسماعیل مولودی
28 ژوئن 2008
سرکوب و تعقیب مخالفین در فضای گروهها و سازمانهای سیاسی!
قسمت اول 22 مارس 2008
مقدمه!
سرکوب اساسا یک کلمه است مثل همه کلمه های دیگر که انسان برای رساندن منظور خود به دیگری از آن استفاده مینماید. اما از نظر روانشناسی اجتماعی آدمها کلمات را خلق کرده اند نه تنها برای رساندن منظور بلکه برای بیان جوهر منش و رفتار اجتماعی معین که در جای خود بکار میگیرند. بنابراین کلمات ارزش مصرف معینی در محاوره و مناسبات اجتماعی آدمها دارند. در طول تاریخ بشر و نیز در مناسبتهای مختلف بار کلمات از نظر منش و رفتار اجتماعی و تنظیم مناسبات اجتماعی همان است که در خود کلمه نهفته است. اما چگونگی عملی کردن آن در هر دوره بنابر رشد مناسبات اقتصادی، اجتماعی، موقعیت و فرهنگ سیاسی تغیییر قیافه داده است. مثلا برده مزدی، برده مزدی است که جای قدیمی بردگی را در دنیای مدرن اشغال کرده است. یعنی بردگی بردگی است چه نوع مزدی اش چه غیر مزدی ولی در مناسبات اجتماعی تعریف شده زمان خود.
همیشه در تاریخ سیاست و مبارزه سیاسی سرکوب مخالفین سیاسی، از طرف نیروی حاکم یکی از جدل های اصلی و جدی بوده. تا زمانی که از آزادی بیان و مبارزه نظرات جلوگیری شود، سرکوب بعنوان یک سنت غیر دمکراتیک پا برجا خواهد ماند. جامعه به هر اندازه به آزادی بیان و نظرات پایبند باشد بهمان اندازه سرکوب جای خودرا به بحث و جدل سیاسی خواهد داد . طرفین بحث به ابزار اقناع و یا در بهترین حالت به رای گیری در مورد بحث خود در جامعه میپزدازند. یعنی بجای توسل به قلب ماجرا، پاپوشی و توطئه، گذاشتن دستگاه تفتیش و تعقیب علیه هم، دست به استفاده از دانش و عمیق کردن تفاوت نظرات میزنند. هدف از این بحث باز کردن یک دیالوگ جدی در بین گروهها و تشکلهای سیاسی است که تا چه اندازه میخواهند در بحث و تبادل نظر با مخالفانشان استدلال، نگهداشتن حرمت آزادی بیان در عمل، پراکتیک روزانه و توان اقناع را دشته باشند. چون موقعیت حاکمیت سیاسی درایران جایی نیست که ازش انتظار رود به آزادی بیان و نظرات احترام بگذارد. جمهوری اسلامی بعنوان یک حاکمیت سیاه مذهبی سرمایه اصلا به آزادی و حرمت انسان وقعی نمی نهد، تا اینکه انتظار رعایت حرمت آزادی بیان و نظرات را. بدلیل اینکه بنیاد حکومتهای سرمایه داری از هر قماش با سرکوب و شکنجه است (سرکوب و توطئه اصل و اصول ولید ارزش اضافی و بازار است) در نتیجه بازار و گردش سرمایه تعین میکند که حاکمیت سیاسی جامعه چه رقمی باشد. پس این بحث اصلا به موقعیت حاکمیت سیاسی در ایران نمیپردازد. تلاش این است که در سلسله مقالاتی بر سنت ضد آزادی که درسنت سیاسی گروههای سیاسی ایران وجود دارد دست بگذارد. تلاشی است تا گروهها و سازمانهای سیاسی خودرا از یک سنت بجا مانده و ریشه دار در تاریخ سیاسی ایران جدا کنند. بعنوان یک روند سیاسی مدرن و آزادیخواهانه و اجرای عملی دفاع از آزادی بیان و عقیده را در برخورد به مخالفن سیاسی خود (درون یا بیرونی) بکار گیرند. برای جلوگیری از بعضی ابراز نظرات باید بگویم نیروهای سیاسی و بخصوص چپ اگر نوانند با فارغ خاطر اصل آزادی بیقید و شرط سیاسی را قبول و پراکتیک کنند نخواهند توانست نیروی عظیم جتماع کارگران و مردم زحمتکش را بدور خود جمع کنند. مثل حالا هر کدام با تعداد نفراتی که بیشتر نیروی کارمندی تشکل کوچک ( عده ای اعلامیه نویس، عده ای سرایدار و لامپ کریدور هبری را عوض کن، عده ای دست به کامپیوتر که بدنبال کشف آی پی مخالفین درونی خود هستند) خودرا دارند، در این قالب خواهند ماند و همیشه (مثل همین حالا) در حاشیه مبارزه مردم وکارگرن خواهند ماند.
چرا سرکوب مخالفین؟
در یک جامعه آزاد (حتی اگر این جمع هر چند کوچک باشد) با سنت یک مبارزه علنی، سرکوب و توطئه جای کمتری در ابراز نظرات مخالفین در برخورد بهم خواهد داشت. بحث به این شکل است که هر از چندگاهی مسئله سرکوب مخالفین در درون گروههای سیاسی ایرانی رو میشود.برای لاپوشانی کردن آن به هر بی پرنسیبی، فحش و ناسزا بهم گفتن خوراک نوشته ها میشود در نتجه فضا چنان آلوده میشود که قدرت قضاوت را از مستمعین میگیرد.
سرکوب عامل درجه اول سرکارماندن جریانات غیر دمکراتیک وشیوه رایج حکومت کردن و سرکار ماندن دیکتاتورهاست.
سنت سرکوب در جریانهای سیاسی بورژوایی مسئله ای بدیهی و بخصوص در کشورهای غیر اروپایی. در اروپا بدلیل وجود سنت سیاسی حاضر (که بازمانده و نتیجه یک مبارزه اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی از صدها سال قبل) فضای بحث و جدل آزاد جایگاه خشن سرکوب را تنگ کرده است. آنهم بدلیل اینکه سنت آزادی بیان و عقید جزو پلاتفرم هر دستگاه حکومتی در اروپاست. البته این بدان معنی نیست که همه چیز هم رو و روشن است، بلکه تفاوت اساسی این است که آزادی بیان و مطبوعات و رسانه ها شدت و قبح این مسئله را کم کرده است. مثلا در کشور سوئد بیش از سیصد سال است آزادی بیان برسمیت شناخته شده و قانونی است. بهر رو بورژوازی در اروپا با سنت آزادی شکل و بیان برای ادامه حیات خود شیوه ای یافته که سرکوب و توطئه چینی به سبک شرق و کشورهای غیر اروپایی را نفی کرده. برای جلوگیری از خلط مبحث به این اشاره کنم که در اروپا هم با توجه به مسئله مناسبات جامعه که بر پول پایه گذاری شده خود مسئله آزادی بیان هم بستگی به این دارد که در هیرارشی اجتماعی کجا جا دارید؟ امکان مالی برای ابراز نظراتت چقدر است؟ اما بهر رو از ایران و پاکستان و افغانستان و کشورهای دیگر بهتر است ( مقایسه ای)
در شرق و کشورهای آسیایی و آمریکای لاتین مسئله طور دیگری است و کلا سیستم حکومتی و تربیتی در جامعه طوری است که توطئه چینی، سرکوب وحشیانه و پاپوش سازی جزو سیاست روز مره نه تنها حکومتها بلکه گروههای سیاسی در برخود با مخالفین خود است. مثلا بجای بحث و اقناع یا حد اقل برسمیت شناسی حرمت بحث سیاسی، تفیش عقاید و توطئه جای جدی و رسمی دارد. یعنی اگر به سنت سیاسی در ایران که منظور اصلی این مقاله است بنگری از راست و چپ در فضای سیاسی ایران کمتر جدل سیاسی را میبینی که با تهمت زدن و پاپوش درست کردن برای طرف مقابل آلوده نباشد. "البته شاید کسی بگوید این بخشی از تقسیم امروز اوضاع سیاسی در دنیاست و در نتیجه کشورهای اروپایی و قدرتهای امروز سیاسی جهان مثل آمریکا و اروپا نقش جدی در تعین این اوضاع دارند. که این درست است اما گروههای سیاسی و چپ که خودرا مخالفین این وضع میدانند در این زمینه پرونده شان سفید نیست، بلکه این سیاهی را به روش روزمره و دایم خود تبدیل کرده اند. که نمونه در چپ ایران تا بگی فراوان است".
همچنانکه گفتم بحث تنها گروههای سیاسی کمپ بورژوازی نیست بلکه چپ در این مورد دست بالایی برای خود دارد و داشته. اگر به روند سیاسی در چپ بنگریم هیچکدام با سنت کمونیستی نه تنها همخوانی ندارد بلکه از بحث و سیستم تفکری مارکس و مارکسیستها یک دنیا فاصله دارند. اگر به تاریخ مباحثات دوران مارکس نگاه کنید بوضوح روشن است که بزرگان و پیشکسوتان مارکسیست این دوران (مارکس و انگلس،....) در بحث مماشات نمیکردند، اما توهین و بیحرمتی به مخالف خود را هم در هیچکدام از مباحثاتشان دیده نمیشود. اما چگونه شد که چپ در جامعه بشری و بخصوص در ایران به این سنت و شیوه خودرا بسته. روشن است این سنت با سرکار آمدن دستگاه سرکوب و توطئه استالینی متولد شد و گسترش یافت. چپ طرفدار و دنباله رو شوروی از ولی خود (استالین) تربیت سیاسی را آموخت و متاسفانه بعدها بوسیله دنباله روانشان ادامه یافت و به سنتی جا افتاده در چپ جهان سوم و دنباله روان اروپایی اش تبدیل شده. یعنی بعد از مرگ لنین حداقل تا آنجا که اسناد مبارزه کمونیستی تا دوران لنین نشان میدهد. جدل سیاسی جایگاه و حرمت خودرا داشته و تا آنجا که به اسناد تاریخی آنزمان نگاه میکنی کمترین اثری از آنچه که امروز چپ برای منکوب کردن مخالفین درون خود و در برخورد به مخالفین سیاسی خود بکار میگیرد خبری نیست.
تولد این شیوه نامیمون و تاریخش!
مشخصا با قدرت گیری استالین در دستگاه حاکم شوروی سابق سرکوب و توطئه جزیی از روش حکومت و اداره حزب و جامعه شد. حتی قبل از آن و درست بعد از مرگ لنین، استالین و گروه طرفدارش روشی را برای برخورد به مخالفین خود بکار گرفتند که بعد ها بعنوان یک سازمان مخوف و پلیسی در عرصه سیاست در حکومت شورا ها قدرت بدست گرفت. ک گ ب این تشکل مخوف که زیر عنوان دفاع از کشور سوسیالیستی ایجاد شد در تمام عرصه های زندگی اجتماعی، اداری، سیاسی و اقتصادی و تربیتی سیاسی جامعه نفوذ کرد. کار رسمی ک گ ب در وهله اول کنترل مخالفین استالین در حزب بود. بعد ها کسترش یافت و در جامعه سنت لگدمال کردن حرمت انسان پلاتفرم دستگاه حاکم شد، برای سرکار ماندن خود بهر قیمت. سنتی که این جریان رواج داد بنیاد سنتی بود که در جامعه عقب افتاده و روستایی آنزمان وجود داشت. سنت ارباب رعیتی نه بعنوان یک فرم علنی حکومتی بلکه بعنوان یک سنت و فرهنگ سیاسی اداره جامعه. اگر به سیر تاریخ رشد جامعه نگاه کنی همیشه آنچه که علم و پیشرفت بشر بدست میآورد در اختیار خود بشر نیست، بلکه قدرتمداران جامعه آنرا تحت کنترل میگیرند و هر از گاهی در وهله اول به نفع تداوم خود آنرا رو میکنند و یا سهم ناچیزی از آنرا در اختیار جامعه بطور عموم میگذارند. از نظر روانشناسی اجتماعی این سنت ریشه در تربیت خانوادگی در جامعه، ریشه در رابطه استاد و شاگرد و در نتیجه روش زندگی اجتماعی و سنت اداره خانواده، جامعه و کلا فرهنگ غالب بود. برای مثال در خانواده سنتی بچه حق ندارد روی حرف والدینش حرف بزند. هر چند والدین میدانند حرف فرزندشان درست است. در سنت مرد سالاری و سنت خانواده سنتی این بزرگ خانه است که تصمیم میگیرد. همه بدون چون و چرا باید تصمیم را اجرا کنند، اگر اجرا نکنند بعنوان یاغی و سرکش منکوب و مورد غضب قرار میگیرند. در جامعه عقب افتاده هم چنین است. در ابعاد بزرگتری. رئیس، سلطان، شاه، رئیس جمهور و در احزاب هم رئیس کمیته حزبی. که اساسا این شیوه از سنت کدخدا و بزرگ قبیله آمده و با جان سختی به حیات ننگین خود در احزاب "مدرن" ادامه میدهد. بنابراین تولد این شیوه نامیمون با ایجاد جامعه طبقاتی متولد شده و خشن ترینش در عصر قرون وسطی با همکاری کلیسا و سیستم ارباب رعیتی بکار گرفته شد. تشکل مافیا نمونه بارز دستاورد قرون وسطی است.
ادامه دارد
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
28 مارس 2008
قسمت دوم
سنت سیاسی رایج !
وقتی قسمت اول بحث پخش شد، قبل از انکه بخش دوم بحث را شروع کنم. تعدادی از دوستان و رفقایم دوست داشتند در موردش صحبت کنیم. عده ای زیادی موافق بودند، دستشان درد نکند که بیشتر تشویقم کردند بحث را ادامه دهم. تعدادی دیگر نظرشان این بود که ضرورت این بحث چیست؟ در موقعیتی که سازمانهای چپ ایران کاملا در حاشیه اند آیا مردم بیشتر از سازمانهای چپ دلسرد نمیشوند؟
جواب من این است، نه مردم از چپ دلسرد نمیشوند اما سازمانهای چپ زیر سوال میروند. بالاخره جامعه و بخصوص کارگران باید بدانند "رهبران خود خوانده آنها چه میگویند و در عمل چه هستند" چرا سازمانهای چپ در حاشیه اند؟ همه اش تقصیر دشمن نیست، نقش و جایگاه خود سازمانهای چپ سنتهای سیاسی و فرهنگ سیاسی حاکم بر آنها در بوجود آوردن چنین فضایی باید روشن شود. نباید جلو بحث روشن جدی را بخاطر منافع گروهی گرفت. چپ عنوان یک تفکر و ایده بعنوان سر منشا رهایی در ایران امروز حاشیه ای نیست. تحرکات و مبارزات چند سال اخیر نشان میدهد که تفکر چپ و کمونیسم رشد کرده و مبارزات مردم روز به روز رادیکال میشود. اگربه سیر و دور اخیر جنبش کارگری، زنان و دانشجویان و در یک کلام به بار و پتانسیل مبارزه جویانه مردم آزادیخواه در ایران نگاه کنیم تفکر رادیکال و آزادیخوهانه رو به جلورفته و میرود. رهبران تازه جدی جنبش در دل اوضاع سیاسی امروز ایران رو آمده اند. اما سازمانها و گروههایی که خودرا چپ میخوانند در حاشیه اند. این سازمانها حتی در بهترین حالت و با توجه به بوق و کرنای رادیویی و تلویزیونی خود فقط نقش پخش کننده اخبار مبارزات مردم را دارند و نه هیچ چیز دیگر. حتی از جا بجا کردن ده نفر عاجز اند. البته به اغراق گویی و کزارشات پر تم تراق سازمانی شان، برای نگاه داشتن روحیه افراد تشکیلات شان کاری ندارم. من خود نمونه های روشن و مکتوب به اندازه کافی دارم.
اما اگر به بحث برگردم نمیتوان بخاطر مصالح فرقه ای، یک جنبش را از باز بینی آنچه که ازش رنج میبرد باز داشت. من به وحدت کلمه اعتقاد ندارم و بحث لاپوشانی کردن کمبود ها نیست. بلکه معتقد بودن در عمل به آنچه که اداعا میشود است. عمل و پراکتیک ما مورد ارزیابی و سنجش قرار میگیرد. مردم در مورد عمل و پراکتیک روز مره ما قضاوت میکنند؛ نه در مورد حرفهای آب بندی شده و ادیت شده "رهبران". باید روشن شود که سنت و فرهنگ سرکوب و تعقیب مخالفین سنتی است پایدار در سازمانهای چپ ایران. دلیش چیست را باید در بحث با هم روشن کرد و من تلاش میکنم به سهم خود در این سری مقالت این را بگویم. میتواند نظرات من مورد نقد باشد اما بهر رو باید یکی از جایی شروع کند. البته تا کون تعداد دیگری هم این کار را کردند دستشان درد نکند. ما وظیفه داریم کمبودهای و اشتباهات خودرا برای جامعه و نسل بعد از خود بگوییم.
دلایل موجود!
چپ ایران بر بستر یک فضای آزاد سیاسی شکل نگرفته. چپ ایران و سازمانهای موجودش در فضای ابراز نظرات روشن مردم جامعه شکل نگرفته . اگر به تاریخچه سازمانهای چپ نگاه کنیم همه از یک گروه کوچک و جمع دانشجویی در آمدند. یکی با کار چریکی و ترقه در کردن و دیگری با روی آوری به روستا خودرا بهکر روستایی مشغول کردن. این سازمانهای چپ در فضای انقلاب 1357 توانستند رشد کنند. با توجه به فضای سیاسی موقتی که بوجود آمد. در طرف دیگر در نبودن فضای سیاسی آزاد و وجود حاکمیت دیکتاتوری سیاسی و حکومتی کار علنی و اظهار نظر علنی سیاسی جا به کار محفلی و گروهی داد. طبق تجربه شخصی و سیاسی خود و هر کس از ماهایی که سالهای زیادی کار سیاسی در گروه کرده ایم. تعدادی بهر دلیل در راس قرار میگرفتند. این تعداد بهر باند بازی و حفظ موقعیت خود دست میزدند و تا کنون هم میزنند. وقتی هم آنقلاب 1357 شکست خورد و حاکمیت سیاه جمهوری اسلامی بزور سرنیزه و کشتار صد ها هزار انسان مبارز و آزاده بر قرار گردید. همه برای حفظ جان خود از جامعه جدا شدند. اما با سنت سیاسی که همراه خود آوردند و دارند. کار سیاسی و تشکیلاتی را با همان روش ادامه دادند و میدهند. بنابراین تاریخ مبارزه سیاسی و تشکیلاتی در ایران هیچوقت فضای آزاد سیاسی را بطور جدی و پایدار تجربه نکرده. اگر هم زمانهایی فضای سیاسی دیگری بوده مثل سالهای دهه 1330 شمسی و یا بعد از انقلاب 1357 در ایران بوجود آمده. موقتی و کوتاه بوده. بنابراین تشکلهای سیاسی در ایران با سنتهای غیر کمونیستی کرگری و غیر مدرن بوجود آمده اند.
این سنت و این روش تشکیلات داری یک سنت عقب افتاده و استالینیستی است، چرا؟ همه میدانیم دوران حاکمیت استالین چگونه بود و چه تاثیرات مخربی را بر حیات و ادامه کمونیسم در چند دهه اخر بجا گذاشته. سنتی که اصلا با روح و جوهر کمونیسم در منافات و اختلاف است. سنتی که اساس و جوهرش بر تثبیت حاکمیت فردی و حفظ منافع فردی و موقعیت فردی بهر قیمت. استالین مخالفین سیاسی خودرا شکار میکرد و وادارشان میکرد که اقرار کنند به کمونیسم خیانت کردند. (کمونیسم از زاویه و تفکر استالین) اگر هم اقرار میکردند در دادگاه حکم اعدامشان صادر شد و میبینیم که چه بلوای راه انداختند و چگونه بهترین مبارزان بلشویک را کشتند و سر به نیست کردند. سنت استالینتستی با فشار و اجیر کردن سیاسیون کشورهای آسیایی، آفریقاای و آمریکای لاتین گسترش یافت. بخصوص بعد از جنگ جهانی دوم و ایجاد دو بلوک سرمایه داری مختلف ( سر مایه داری دولتی در شوروی و اقمارش در مقابل سرمایه داری غرب و آمریکا) و تقسیم جهان برای حرکت و گردش سرمایه خود و گسترش سیاسی خود بوجود آمد. سیاست و سنت استالین که بعد ها سیاست رسمی شوروی شد، با ایجاد دولتهای یک شبه سوسیالیت شده. دخالت و تقویت جنبشهای ملی در کشورهای مختلف همه و همه فضای سیاسی دنیا و ازجمله ایران را گرفت. همین باعث شد که از دهه 1930 به بعد اصلا کمونیسم چهره ای دیگر به خود گیرد. مبارزه کارگران و جنبشهای کارگری زیادی قربانی تحولات سیاسی ملی گرایان شد. مبارزات کارگران شرکت نفت ایران و کارگران چاپ در ایران لشکر سیاه معاملات مصدق شدند.
دهها جنبش کارگری در سراسر دنیا که امید خودرا به شوروی آنزمان بسته بودند. سلاخی و در بهترین حالت لشکر سیاه تحرکات ناسیونالیستی و ملی گرایانه گردیدند. در ایران حزب توده و گروههای طرفدار شوروی با همه تلاشی که میکردند. قربانی سازش استالین با حکومت شاه شدند. خود شاهدیم که هزاران انسان مبارز و کمونسیت قربانی و سر به نیست گردید. در آمریکای لاتین، در آفریقا در جنوب شرقی آسیا (سلاخی شدن 70 هزار کمونیست بدست سوهارتو) همه و همه جای پای خیانتهای استالینیسم به کمونیم و جنش کارگری پیداست. بنابراین چپ ایران از دل این سیاست ضد کمونیستی استالینستی بدر آمده و متولد شده.
بعد ها که مسئله چین مطرح شد. آنهم به نوعی دیگر تصوری روستایی و عقب افتاده از کمونیسم نشان دادند که حتی جنبش و مبارزات زنان که نیمه جامعه بشری هستند را به حاشیه راندند و منکوبشان کردند. در دل این فضای غیر دمکراتیک و آغشته به ملی گرایی استالینستی و نیز سنت عقب مانده و روستایی مائویی چپ شکل گرفت که راحت تنشهای سیاسی جدی در دهه 1350 شمسی ایران آنهارا به این روز انداخته.
چگونگی شکل گیری سازمانهای چپ و سیاسی در ایران!
در سطر های بالا اشاره کردم که چه سنت سیاسی در دنیا بوسیله استالین و مائو بنیاد نهاده شد. همین ها باعث شدند که
کمونیسم زیر آوار رود. همین ها هر کدام بنوعی و باتوجه به فرا خور نفوذ خود در گوشه و کنار جهان تلاش کردند اصل کونیسم مارکس را به بیراهه ببرند. بجای کاپیتال خوانی و مرجعه به آثار کلاسیک کمونیسم کتاب سیاست ملی و حق تعیین سرنوشت استالین در صدر مطالعه رهبران چپ قرار گرفت و یا کتاب سرخ مائو در محافل دست به دست میگشت. در یک طیف دیگر هم دست نوشته های ابتدایی رژه دبری و دست نوشته های جنگ چریکی آمریکای لاتین و مد بود. بجای مراجعه به مارکس و خواند علم کمونیسم مارکس سیاست موتور کوچک و بزرگ رژه دبری مد شد. بجای سازماندهی نیروی مبارزه جویانه کارگران و تلاش برای متشکل کردن کارگران، احزاب "چپ" آتش بیار معرکه ناسیونالیسم شدند و یا بدنبال فرمول پوسیده و عقب افتاده و روستایی مائومیرفتند و هنوز هم بارقه آنرا بدوش میکشند. سازمانهای سیاسی سطح توقع سیاسی خودرا تا حد افکار عقب افتاده روستایی پایین آوردند. یادم هست وقتی بعد از شکست انقلاب 1357 شمسی که سازمانهای سیاسی برای بقای خود به روستا ها سرازیر شدند. تا آنجا سقوط کردند که زنان مبارزه و کمونیست تشکیلاتی خودرا اجازه نمیدادند در رهبری تشکیلات قرار گیرند و یا مسلح شوند. و وقتی همه مسلح شدند ( که آنهم جای بحث دارد و میخواهم در آینده بدان بپردازم) بیشتر ینشان در کارهای خدماتی و درمانی و تیمار داری مردان سازمان داده میشدند. همچنانکه گفتم در جایی که جنبش کارگری و مبارزات شهری و مدرن سیاسی جایش را با سنت ملی و روستایی پر شود قطعا زنان کمونیست هم به حاشیه رانده میشوند. قطعا در این سنت مرد سالاری سیاسی تار و پود تشکیلات را میگیرد. نه تنها این بلکه تار و پود فکری عقب افتاده ملی روستایی بر کل روند سیاسی و سازمانی گسترده میشود. در سیاست هم منافع کوتاه مدت و حفظ موقعیت موجود و استفاده ماکیاولیستی از هر چیزی جای تجزیه و تحلیل کمونیستی را میگیرد و گرفته است.
همچنانکه اشاره کردم بر بستر این فضا سازمانهای چپ ایران شکل گرفته اند و با همین فرم فکری دارند به حیات خود در لباس اروپایی ادامه میدهند. ناسیونالیسم استالینی و افکار عقب افتاده و روستایی مائو تستنگ. اما ایننوع تفکر هم فونکسیون خودرا دارد. یعنی برای جا انداختن این تفکرات روش و سیاست خاص باید روش و پلاتفرم سیاسی تشکیلاتی استالینی و مائویی را جا انداخت. آزادیخواهی و انساندوستی کمونیسم به حاشیه رفته. نقش انسان در سرنوشت خود و دخالت انسان بعنوان یک موجود متفکر و آزادیخواه به حاشیه رفته. اطاعت از رهبری هر چند هم ابله و فاسد باشند. بعنوان انظباط تشکیلاتی حقنه سازمانهای سیاسی و افرادش شده. مثلا فلان کس که از ابتدای سازمان در رهبری رفته (حال چگونه؟) تا آخر هم بدون هیچ دلیل و برهانی میماند. کلا خصوصیت انسانی در این موقعیت از آزادیخواهی و جا دادن به دیگران و قبول کردن اینکه دیگران هم از او بهتر میتوانند کار کنند را ازدست میدهند. با تمام قوا و چیدن توطئه تلاش میشود موقعیت خودرا نگهدارند. نمونه های توطئه و سر به نیست کردن در سرمانهای سیاسی ایران کم نیستند. از جریان شریف واقفی گرفته تا مسئله تقی شهرام و اسلحه بروی هم کشیدن فراد تشکیلاتی تا پاپوشی و توطئه همه و همه برای منکوب کردن مخالفین درون تشکیلاتی بکار گرفته میشود. زیرا تسلط تفکر آزاد و برابری طلب در این میدان جایی ندارد. رهبران خود گمارده این تشکلها در باند بازی و تشکیل تیم خود کم نیاورده و نیاورده ند.
ادامه دارد
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
قسمت سوم
2 آوریل 2008
هیرارشی تشکیلاتی؟
فعالین سیاسی در ایران مجبور بودند و هستند که در نبود فضای آزادی سیاسی آزادی تشکل در جامعه خودرا در جمعهای مخفی و زیر زمینی سازمان بدهند. این تشکلها در فضای اختناق سیاسی دارای نرم خاص جامعه مدرن و انسانی که لازمه سازمان دادن و متشکل کردن انسانهای کارگر و مبارز باشد نیستند و نبودند. این بدلیل وجود دیکتاتوریت و فضای پلیسی حاکم بر جامعه است. یعنی ساختار و نظم جامعه بدلیل سرکوب خشن و غیر انسانی طوری ایجاد شده که هر صدای آزادی خواهی را در نطفه خفه میکنند. حکومتهای کشور های خاورمیانه، آسیایی، جنوب شرقی آسیا، آفریقا و آمریکای لاتین بدلیل تقسیم قدرت در بین بلوکهای سیاسی دنیا قربانی سیاست جهانی سرمایه داری شده اند و این روند هنوز ادامه دارد. در این فضا و با این چارت سیاسی موجود در جامعه امروز دنیا. شاید نمیشود انتظار از این بهتری داشت. از طرف دیگر مردم آزادیخواه برای ابراز نظرات و مخالفت خود با حاکمیت فضا و امکان آزاد ابراز مخالفت خودرا نمییابند. در نتیجه کار مخفی و اعتراض مخفی جای اعتراضات اجتماعی که خصوصیت بارز مبارزه کارگری کمونیستی است را میگیرد. مبارزه زیر زمینی دسترسی طبقه کارگر به مسائل سیاسی و شناخت حقوق سیاسی خودرا ناممکن میکند. چون خصوصیت زندگی و مبارزه طبقه کارگردرعلنیت و مبارزه رو در رو با دشمن طبقاتی و حکومتش است.
سازمانهای سیاسی در ایران بدلیل دیکتاتوریت با فرهنگ و خصوصیت یک تشکل دمکراتیک و علنی که جوابگوی نیاز مبارزاتی طبقه کارگر باشند بوجود نیامده اند. ساختار سیاسی و تشکیلاتیشان هم جوابگوی نیاز مبارزاتی طبقه کارگر نبوده و نیست. بهمین خاطر انواع و اقسام پلاتفرمها و تفکرات طبقات دیگر درشان نقش درجه اول داشت. هیرارشی و فرم تشکیلاتی این تشکلها در فضای آزاد انتخاب افراد نبوده و هنوز هم نیست. در نتیجه رهبری در این تشکلها جوابگوی پلاتفرم مبارزاتی کارگران انقلابی و کمونیست در جامعه نبودند و نیستند. بلکه رای افراد محدود و به دور از زندگی روز مره اجتماعی مردم جامعه و کارگران آنهارا انتخاب کرده. هر کس از ما به فراخور حال خود نمونه های زیادی از باند بازی و پشت پاگرفتن از همدیگر را دیده و تجربه کرده است.
به تاریخچه سازمانها و تشکلها نگاه کنید همه ابتدا از یک جمع کوچک تعدادی رفیق دور و بر هم ایجاد شده اند. با توجه به این نوع سازمان یابی عده ای که خودرا الیت سیاسی نخبه میانگارند همه کاره اند. همین خصوصیت به اضافه اختناق باعث شده سیاست در فرهنگ سیاسی ایران به کار یک عده نخبه از جان و مال گذشته تبدیل شود. اما این روند دارد سیر قهقرایی خودرا تی میکند. نمونه مبارزات مردم و ایجاد تشکلهای اجماعی بارز رین شاخص میتواند در ایندوره باشد. همه ما هر یک بنوعی با خصوصیت رابین همدی در سیاست ایران آشنا هستیم. عده ای تلاش میکردند با جنگ مسلحانه گروهی خواب را بر دیکتاتور حرام کنند. یا عده ای هم تلاش داشتند با محاصره شهر ها از طریق روستا جامعه را نجات دهند. این روحیات و این سیستم فکری جای واقعی مبارزه اجتماعی را گرفته و شرکت وسیع توده مردم را در سرنوشت خود برسمیت نمیشناسد و نمیشناخت.
فاکتور های تاریخی!
اگر به اسناد سازمانها و تشکلها در اوائل دهه 1300 شمسی در ایران نگاه کنیم تا کنون در مقطع های زیاد احزاب و سازمانهای سیاسی زیادی آمده اند و رفته اند. متاسفانه تعداد کمی اسناد و مدارک مکتوب از خود بجای گذاشته اند. اما از بحثهای سینه به سینه میشود شنید که فلان کس با سیاست رهبری مخالفت کرد سرش را زیر آب کردند. فلانی را وادار کردند استعفا دهد و کنار برود. نمونه تپیک این حرکتها را میتوان از اسناد حزب توده دید. بر کسی پوشیده نیست که رهبران حزب توده چگونه مخالفین خودرا وادار به سکوت و یا تبعید میکردند. بعد ها سازمانهای مائو ئیستی در مقابل حزب توده پا به عرصه سیاست گذاشتند که آنها هم از کیش شخصیت تا سر به نیست کردن مخالفین ابایی نداشتند و حالا هم ندارند.
در تفکر ملی گرایی و سرمایه داری دولتی یا غربی هر کس ثروت بیشتری دارد بیشتر نقش دارد. در این تشکلها هم هر کس بیشترین امکانات و ارتباطات تشکیلاتی را در اختیار داشته باشد بیشتر رای میآورد
در سالهای دهه 1330 شمسی که فضای سیاسی با توجه به اوضاع و احوال سیاسی و یا فضای کواهی که در دوران انقلاب 1357 وجود داشت. بدلیل سر سپردگی تشکلها و احزاب به سیاستهای یکی از بلوکهای قدرتمند جهانی. آن احزاب همه در معاملات سیاسی گیر میکردند و مردم را به دشمن تسلیم کردند. حزب توده نمونه تیپیک و بارز بود و هست. این حزب چه در دهه 1330 و چه در انقلاب 1357 خود و اهداف و مبارزات مردم را وثیقه معاملات و کاسه لیسی شوروی سابق نمود. سرکوب معترضین به این سیاستها در حزب توده زبان زد خاص و عام هست. سازمانهای سیاسی دیگر بفراخور خط و اعتقادات خود و سیستم فکری تشکیلاتی شان از حزب توده بهتر نشدند. تصفیه مخالفین در این سازمانها هم سابقه طولانی داشت و دارد. کشتن شریف واقفی، ماجرای تقی شهرام، تصفیه های وحشیانه ای که در این سازمانها راه افتاد. نمونه های تاریخی هستند که باید هر فعال کمونیست و انقلابی به آن بیاندیشد. اگر قرار باشد همه چیز با سکوت پیشرود. اگر بنا باشد بخاطر منافع گروهی و فرقه ای این مسائل لاپوشانی شود. تجربیات جنبش کمونیستی و ضعفهایش نا شناخته خواهد ماند. اگر قرار باشد بخاطر منافع کوتاه مدت و گروهی از نقد و بررسی سیاستها و سنتهای چپ سنتی طفره رویم نمیتوانیم هویت و روشنی و درایت مارکسیسم را به جامعه و جنبش کارگری بشناسانیم. باید نسل آینده و جنبش برابری طلبی که امروز در جامعه سر بلند کرده است را هوشیار کرد که اشتباهات نسل مارا تکرار نکند. نسل تشکل زیرزمینی نمیتواند در مبارزه سیاسی و علنی طبقه کارگر امروز صاحب نظر باشد. مگر به شرطی که بند ناف خودرا با آن بریده و بحق آزادی بیقید و شرط بیان را در عمل پاسدارد. در دل مبارزات تئوری و سیاسی مراه با دخالت مستقیم در مبارزات جاری جامعه میتوان صلابت کمونیسم مارکس را شناساند.
دور جدید بعد از انقلاب 1357 شمسی!
در جریان انقلاب 1357 شاهدیم که عده ای از کمونیستها در مقابل این جو ایستادند و تسلیم نشدند. با توجه به سیاستهای روشن و جدیشان و نقد جدی که به سنت گذشته داشتند. از نظر سازمانی و تشکیلاتی چند بدعت های گذاشتند ولی متاسفانه بدلیل اینکه این بدعت ها سنت نشدند، در همان حال ماندند. منصور حکمت بعنوان یک بدعت گذار جدی و کمونیست و رهبر جدی جنبش کمونیسم کارگری کارهای با ارزشی در این زمینه کرد. برای مدتی جنبش کمونیستی را جان تازه ای بخشید و کمونیسم را از زیر آوار هیاهوی بورژوازی در آورد. جنبش کردستان با داشتن پتانسیل انقلابی و وجود فعالینی کمونست توانست برای یک دوره کوتاه محل تلاقی و تجمع مبارزین در کردستان باشد. اما بدلیل نبودن یک سبک کار کمونیستی و مدرن متاسفانه بمحض تسلط رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی که همراه بود با راه انداختن حمام خون. تشکلها و جمعهای مردمی تازه پا گرفته دوام نیاوردند. ایجاد حزب کمونیست ایران در شهریور 1360 شمسی میرفت این امید را بدهد که کمونیستها خودرا متشکل کنند. ولی بدلیل سنت جان سخت غیر کمونیستی این حزب نتوانست کار به جایی ببرد. مجبور به انشعاب شد. ایجاد حزب کمونیست کارگری و تلاش بیوقفه منصور حکمت توانست چند صباحی جوی مدرن و رو به جلو بوجود آورد. اما مرگ مجالش نداد پروژه کمونیستی را به سر منزل برساند. تلاش منصور حکمت برای تثبیت آزادی بیان و حرمت انسان با ارزش و جدی بود. توانست سنتهای با ارزشی را در مبارزات مردم جا بیاندازد که هم اکنون مردم مبارز در مبارزات و حرکات مبارزاتی خود بکار میگیرند. روشنفکران کمونیست در ایران میخواهند با مطالعه منصور حکمت و آثارش هویت کمونیسم کارگری را به ترندی جدی در جامعه تبدیل کنند. اما بدلیل ترکیب تشکیلاتی که از یک سنت جان سخت چپ سنتی بود تشکلهایی بنام کمونیسم کارگری وجود دارند که هیچ ربطی به کمونیسم کارگری ندارند. بلکه بیشتذین ارزش مصرفشان نگاهداشتن روحیه تعدادی قلیل آدمهائیست که در خارج دورشان مانده اند.
ادامه دارد
////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
قسمت چهارم
8 آوریل 2008
سنتها و واقعیات!
آنچه که در وضعیت سازمانهای سیاسی ایرانی و کلا تشکلهای جهان سوم امروز میبینیم نمونه بارزی از یک سنت جاندار، غیر دمکراتیک و عقب افتاده است. این سنتها برآیندی است از تربیت سیاسی در جامعه، دانش و آگاهی طبقاتی و در یک کلام فرهنگ سیاسی در جوامع عقب افتاده با سیستم سیاسی دیکتاتوری. اگر به سیر و روند رشد سیاسی در جامعه ای مثل ایران نگاه کنید جای پای قدرت و سنت حاکمه را در آن خواهید دید. در ایران تمامی حکومتهایی که درصد سال اخیر سر کار بوده اند، سرکار آمده اند و یا سرکار هستند سرشان به نوعی به دسیسه و بند و بستهای سیاسی قدرتهای بزرگ وصل بوده است. انگلیسی ها، فرانسوی ها و بعد از جنگ جهانی دوم آمریکا و شوروی سابق و یا روسیه فعلی همیشه در انتخاب و یا سرکار نگاه داشتن قدرت سیاسی در ایران دست داشته اند ئ دست دارند. حتما یادمان هست در جریان انقلاب 1357 شمسی از آدمهای مسن میشنیدیم که اگر به یکی از قدرتهای جهانی وصل نشویم سازمانمان یا حزبمان یا گروهمان بجایی نخواهد رسید. این تصور عامیانه و این نگاه به سنت مبارزه سیاسی در جامعه ریشه در این دارد که مردم عادی هیچوقت شانس نیافته اند در جابجا کردن قدرت سیاسی در ایران نقش داشته باشند. اگر هم نقش داشته اند متاسفانه خلاف میل و خواست شان شده. مثلا همین آخر در جریان انقلاب 1357 مردم خواستار حکومتی آزاد، خواستار آزادیهای بیقید و شرط سیاسی و رفاه در جامعه شدند. اما گاوبندی سیاسی قدرتهای سیاسی در دنیا بدنبال کنفرانس گوادلوپ از گور برگشته هایی را مثل خمینی و دارد ودسته اش را حاکم کرد. با حمام خون راه انداختن حاکمیت سیاه آپارتایید جنسی و حکومت سیاه مذهبی را بر بیش از 70 میلیون انسان در کشوری مثل ایران حاکم کردند. هر صدای معترضی را در گلو خفه کردند. آرزوهای مردم را به سیاهی و نابودی کشاندند. میبینیم امروز مردم ایران در چه فضای سیاسی هستند. بنا براین سنت سیاسی که بتواند مردم را به قدرت و تشکل بکشاند جایش خالی بوده و هنوز هم هست (البته امروز با وجود تشکلهای و سازمانهای خیریه که در ایران وجود دارد خوشبختانه تعدادشان هم کم نیست جوانه های از ایجاد تشکلهایی از پایین در راه است.اما تا رسیدن به یک سنت توده ای خیلی راه باید رفت)
سنت سرکوب و تعقیب مخالفین، سیاست رایج درتشکلهای سیاسی موجود نمونه وجود یک فرهنگ سیاسی ریشه دار در جامعه و تفکر سیاسی فعالین در جامعه است. چون حاکمیتها با بند و بست سیاسی سرکار آمده اند. آلترناتیو ها هم خودرا به بند و بستهای سیاسی ویا باند بازی های درونی آویزان میکردند و یا میکنند. نمونه حزب توده که سرش در آخور سیاسی استالین گذاشت و تا کنون هم به آن زنده است. مو به مو دستورات کرملین و ک گ ب را در مورد ایران اجرا میکردند. از ابتدا تا کنون. آیت اله کیانوری و بازماندگانش هم اکنون افتخار میکنند که خمینی را تقویت کردند و سرکارش آوردند. میلیونها انسان مثل من و شما هارا آواره و در بدر کردند و صدها هزار نفر را به اعدام و شکنجه و جوخه ها مرگ جمهوری اسلامی سپردند. در بدو تولد خود حزب توده شاید با خواست مبارزین آنزمان بوجود آمد. اما سران این حزب از نیروی مردم و نیت پاک و مبارزاتیشان برای به اهداف رساندن سیاستهای شوروی در 1330 و به این طرف استفاده کردند و آن بلایی سر مبارزات مردم کارگر و زحمتکش آوردند که دیدیم و می بینیم. . حتما همه بیاد داریم چند اعتصاب و اعتراض عمومی مردم را که میتوانست سرنوشت ساز باشد در اوضاع سیاسی آنوقت ایران به کجراه بردند یا به شکست کشاندن و یا برای معاملات سیاسی شوروی استفاده اش کردند. آدمهای شرافتمند و جدی که حاضر نبودند زیر بار این خیانتها روند را یا سر به نیست کردند، ایزوله کردند و حتی تعدادی از آنها را به جوخه اعدام رژیم شاه سپردند. این سنت در تداوم خود تشکلها و سازمانهایی را بوجود آورد که شعار آزادی بیان را میگفتند اما در عمل آنرا فقط بعنوان یک شعار پر طمطراق و دهن پر کن استفاده مینمودند. بعد از حزب توده نیروهای دیگری هم که آمدند با و جود خالی بودن یک فضای سیاسی فعال و دمکرتیک در جامعه بنوعی دیگر با همان سنت و راه و روش پیش رفتند و میروند.
تداوم سنتها و فاکتهای موجود!
در نتیجه وضعیت سیاسی و فرهنگ سیاسی موجود در جامعه نقش جدی در تربیت اجتماعی و سیاسی فعالین سیاسی دارند. در سالهای اول دهه 1350 حمله وسیع ساواک به سازمانها و گروههای سیاسی تعداد فراوانی از فعالن سیاسی آنزمان را دسگیر کردند. زندانها پر شد. اما وقتی با دید آگاهانه به فعالین سیاسی آنوقت نگاه میکنی بوفور دیده میشد که فعالین سیاسی و نخبگان سیاسی در آنزمان چه اندازه از نظر سواد سیاسی و تئوریکی فقیر و عقب بودند. البته مربوط به وجود یک سیستم دیکتاتوری بود که هر گونه آزادی را سلب کرده بود و هر صدایی را خفه میکرد. مثلا کسی که فقط یک اعلامیه خوانده بود به پنج سال زندان محکومش کرده بودند. البته بگویم هزاران انسان مبارز و قهرمان وجود داشتند که در مقابل ساواک مقاومت کردند و پوزه مزدوران ساواک را به خاک میمالیدند. آینها ثروت مبارزات آزادیخواهانه مردم و کارگران بودند و جای هیچ بحثی نیست. اما اگر از زاویه مارکسیسم و طبقه ارگر به مبارزه سیاسی نگاه کنیم خیلی عقب و دور از مسیر جدی مبارزه طبقاتی بودیم. اینجا بحث مقاومت و نیت پاک نیست بلکه بحث یک شیوه و روش مارکسیستی در مبارزه طبقه کارگر است. این کم آگاهی مارکسیستی و نبودن تشکل آزاد خودرا در جریان انقلاب 1357 شمسی بروشنی نشان داد و نتیجه اش را دیدیم و هم اکنون هم میبینیم. همین مسئله باعث شد که سرنوشت انقلاب جوری دیگر رقم بخورد. تداوم سنت های غیر دمکراتیک در جامعه و نقش دیکتاتوریت در سیستم اجتماعی سیاسی جامعه بطور مستقیم تاثیر خودرا بر نیروهای سیاسی گذاشته و میگذارد.
فردسیاسی که فضای دیمکراتیک و آزاد اندشی سیاسی را تجربه نکرده. نمیداند رای مستقیم مردم یعنی چی، نخواهد قبول کن که نظراتش مورد نقد قرار باید بگیرد. نمیتواند در عمل شعار آزادی بیان و آزادی فردی و اجماعی انسانهارا برسمیت بشناسد. بدلیل اینکه تشکل یا سازمانش هم بر مبنای دمکراتیک بوجود نیامده. بلکه بیشتر حاصل کار فردی و یا در بهترین حالت تعدادی انگشت شمار رفقای دور برش است. در نتیجه سخت قبول میکند یا میکنند که جامعه و یا افراد تشکیلاتی آنها را مورد بازخواست قرار دهند. سنت سازمان سیاسی در این نوع فرهنگ سیاسی نه بعنوان ابزار پشبرد امر سیاست در جامعه بلکه بیشتر بعنوان پروژه شخصی در نظر گرفته میشود. حزب سیاسی حزب انتخاب و اتفاق نظر نیست. حزب سیاسی حزب باند یا تیم موافق همدیگر است و بس. هر کس اطاعت نکرد مورد نفرت و غضب قرار میگیرد. رفیق تا دیروز هم سنگر به دشمن شماره یک تبدیل میشود و با تمام توطئه چینی ها تردد میگردد. در این فضا تهمت افترا و بیحرمتی دست بلا میگیرد. درست مثل قبیله و سنتهایش. اگر یک فرد از قبیله حرف قبیله را بیرون ببرد. موزد غضب تا ابد خواهد بود. قتلهای ناموسی هم چنین حالت و فرهنگی دارد. اگر به آمار و ارقام سازمانهای سیاسی در ایران نگاه کنید (البته اگر موجود باشد و آماری دقیق و قابل قبول باشند) اولا هیچکدام از تعدادی محدود تجاوز نکرده اند. یعنی سازمانها هزاران نفره بعد از دوران اولیه حزب توده وجود نداشته و نست. ثانیا حتی ود افراد تشکیلاتی هم نمیتوانند آمار درستی از تشکیلات خود داشته باشند. این دو عامل دارد الف؛ بدلیل وجود دیکتاتوری در جامعه همیشه ساست کار مخفی عده ای جان باخته بوده. ب؛ در فضای دیکتاتوری افراد ا شیوه کار زیر زمینی بیشتر آشنا میشوند تا یک روش باز و دمکراتیک. ج؛ این فضا دست افراد تشکیلاتی را از اسناد و مدارک سیاسی حزب یا تشکل کوتاه میکند. در نتیجه رهبران به اشتهای خود و بدون هیچ کنترلی در دستکاری کردن و جعل اسناد تشکیلاتی صاحب قدرت و رای هستند. حتی گاها دیده شده در خود رهبری احزاب یک تیم علیه تیم دیگر توطئه کرد و اسناد را از هم قایم کرده اند. با قایم کردن اسناد و مدارک از هم. در نزاعهای داخلی از هم باج میگیرند. یعنی در واقعیت امر این تنها افراد تشکیلاتی نسیتند که مورد اجحاف رهبری قرار میگیرند. بلکه در درون خود باند رهبری باند هایی هم بوجود میآیند که علیه هم پرونده سازی و از هم باج گیری میکنند. در این بازار آشفته کسی میبرد که حقه باز تر، توطئه گر تر و سرتق تر است.
در بحثهای پیش به نمونه هایی اشاره کردم . تازه این نمونه هایی بودند که گندش در آمد و بر ملا شد. یا اینکه شخص مورد تجاوز قرار گرفته شده پیه همه چیز را بتن مالید و بحثهایش را به بیرون کشاند تا جامعه متوجه شود. ولی هزاران نمونه دیگر وجود دارند که آدمها در خلوت خود فقط بغض خودرا قورت داده اند و هنوز هم میدهند. ابعاد این ماجرا و نیز وضع موجود باعث شده که توده مردم کارگر و زحمتکش از سازمانها و تشکلها فاصله بگیرند. هم اکنون اگر به صحنه سیاسی ایران نگاه کنید. بطور وسیع بی اعتمادی به سازمانها سیاسی موجود بوفور وجود دارد و در هر مقطع وجود داشته. زیرا توده مردم در عمل نقش این تشکلها را دیده اند. اما اگر به صحنه سیاسی امروز ایران نگاه کنید. کمونیسم بعنوان تنها راه نجات بشر در صدر شعارهای مبارزاتی قرار دارد. آزادی، رفاه و پاسداری از حرمت انسان بعنوان شعار زنده و روزمره سر زبان هر کارگر مبارز و هر فرد برابری طلب هست. مردم کارگر و زنان و مردان آزادیخواه رهایی از تبعیض را تنها در سوسیالیسم میبینند. همین دید سیاسی و مبارزاتی روز بروز تقویت میشود. اما روی آوری به تشکلهای موجود سیاسی بدلیل تجربه عملی مبارزین و کارگران از عمل آنها روز بروز کم و کمتر میشود. کارگران ایران زنان و مردان برابری طلب ایرانی در پی ایجاد تشکلی هستند که خود مستقیما در آن نقش داشته باشند.
شاید این بحث مطرح شود که سیاست پدر و مادر ندارد. احزاب و سازمانهای سیاسی در اروپا هم باند بازی سیاسی درشان هست. فرقی که باند بازی سیاسی در اروپا با دیگر جاهای مثل ایران دارد این است. اروپا بدلیل وجود آزادی بیان و نهادینه شدن آزادیهای فردی واجتماعی انسانها در جامعه. هر حزب و تشکلی نیروی فعال خودرا از جامعه و فعالین جامعه میگیرد. ثانیا افراد حزبی بطور جدی در سرنوشت حزب دخالت دارند. اگر نه صد در صد حداقل 70 تا 80 در صد. وقتی هم حزب یا جریانی به اختلاف میرسند در یک فضای مدرن و احترام متقابل هر کس هواداران نظرات خودرا سازمان میدهد و جدا میشوند. اموال و دارایی های حزب بطور مساوی و با توجه به نیروی هر کدام تقسیم میگردد. این سنت با سنت توطئه و فضای رعب و وحشت سازمانهای سیاسی ایرانی کاملا متفاوت است. یادم هست در جریان جدایی چریک ها در کردستان تعدادی کشته شدند. در جریانهای اخیر دیگر در همین اواخر در کشمکشهای درونی شاخه های مختلف حزب کمونیست کارگری ایران ونیز در اختلافات درونی سازمان زحمتکشان چه بلوایی راه افتاد. من بعدا در مورد حزب کمونیست کارگری ایران و نقش رهبری فاسد و توطئه گرآن با سند و مدرک زنده در ماجراهای اخیر صحبت خواهم کرد. چون من و دهها نفر دیگر قربانی رشد خیانت و فساد درونی در درون حزب کمونیست کارگری ایران بعد از مرگ منصور حکمت شدیم.
ادامه دارد
////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
قسمت پنجم
14 آوریل 2008
آیا گذشته چراغ راه آینده است!
نه؛ همیشه گذشته چراغ راه آینده نیست. زیرا در هر دوره ای فعالین و اکتورهای اصلی جامعه با توجه به خصوصیات و موقعیت خود اقدام میکنند و نیز با توجه به داده ها و توان تشحیص موجود در مورد مسائل خاص و عام دخالت مینمایند. در تاریخ نمونه های زیادی تکرار شده. اشتباهات و کج اندیشی ها در هر دوره، نقش خودرا بازی میکنند در نتیجه جا دارد هر دوره اوضاع سیاسی و نقش بازیگران در آن را بطور ابژکتیو بررسی و کنکاش کرد. این وظیفه ای است که نوشته های من تلاش میکند داشته باشد. برای مثال در مورد راسیسم در جامعه خیلی نوشته شده اما اکنون راسیسم در جامعه کنونی حضور فعال دارد. اگر چه کیلومتر ها فیلم در مورد نقش فاشیسم ساخته شده، اسناد و داکومنت های زیادی درست شده. هزاران تن کتاب و متن به انواع زبانهای دنیا در موردش منتشر شده. جالب اینکه هر دولتی هم ادعا میکند که برای مبارزه با راسیسم برنامه دارد و انواع و اقسام سازمانهای ضد راسیستی راه انداخته اند. اما راسیسم در جامعه هنوز وجود دارد، سیستماتیک تر و موذی تر عمل میکند، فعال است و زندگی هزاران و میلیونها انسان را به نابودی میکشاند. سر کار آمدن دوباره راستها در ایتالیا نمونه زنده در سیاست جهانی است. یا در مورد مسائلی مثل قتلهای ناموسی، تجاوز و بیحرمتی به زنان، ختنه کردن دختران و پسران همه و همه نوشته و اطلاعات کم نست. اما اینها سنتهای جان سختی هستند که فقط با رهایی بشر از قید بردگی سرمایه خاتمه مییابند. البته آنهم نه به یکباره بلکه کار هرکولی میخواهد.
در نتیجه سرکوب و تعقیب مالفین در سازمانهای سیاسی خاورمیانه و بخصوص ایرانی یک سنت تاریخی پشت سر خود دارد. من اولین کس نیستم که در مورد مسئله سرکوب در سازمانهای سیاسی مینویسم و اولین کس نیستم که این مورد تعدی قرار گرفته ام. نوشته های منهم هیچ گونه تعهدی نمیدهد که این مسائل تکرار نشود. اما یک پیام مهم دارد و آن این است " نباید سکوت کرد و نشان داد همه چیز عادی است و این هم نیز بگذرد".
سنت سرکوب یک متد جدی در بقای تشکلهایی است که از زمینه اجتماعی در بین طبقه کارگر برخوردار نیستند. (کارگر از زاویه مارکس والا در تشکلهای راسیستی افراد کارگر شاید عضو باشند، ویا حزب توده دوره ای عضو کارگر کم نداشت) سوخت و ساز این نوع تشکلها در روند عادی جامعه پیش نمیرود. در نتیجه نقشی در معادلات سیاسی جامعه هم ندارند. در بهترین حالت اگر آنهم قدرت داشته باشند بیشتر مثل بنگاه خبری در ابعاد فامیل خود اخبار ا پخش میکنند. برای صحت این قضیه به اوضاع سیاسی ایران و خاور میانه نگاه کنید. به تحلیل های و نظرات گروهها و سازمانهای موجود نگاه کنید که بیشتر خودشان را با نقشه ها پنتاگون راست و ریست میکنند تا با منافع توده کارگر و زحمتکش. کار آنهاصحبت در مورد مسائل پیش پا افتاده در حد اعلامیه چیزی دیگر ندارند. کار با ارزشی که منصور حکمت در چپ ایران شروع کرد کسی نیست دنبالش را بگیرد. تازه رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری ایران در پلنوم 26 تلاش کرد اسم حکمت را از صحنه تشکیلاتی( که حکمت با گوشت و پوست و استخوان برای ایجادش تلاش کرد) پاک کنند. قطعنامه آوردند که رهبر فقط "روح الله است" این نوع باند بازی سیاسی در رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری ایران اولین بار نیست اتفاق میافتد و آخرین بار هم نخواهد بود. سراسر تاریخ جنبش کارگری بخشی اش مربوط به این نوع خیانتها و دسیسه بازی هاست که هر روزه شاهدش هستیم. خود همین سنت توطئه ریشه در حفظ موقعیت خود بهر قیمت، لگدمال کردن حرمت آدمها برای نگهداری موقعیت سخیفانه خود و قربانی کردن ارزش کار و تلاشهای دیگران.
درسازمانهای سیاسی ایران در گذشته نمونه های زیادی و جود دارد و همین حال هم به نمایش گذاشته میشود. حزب کمونیست کارگری ایران دارد راه حزب توده و رنجبرانی هارا دوباره به نمایش میگذارد. چقدر در مورد خیانت توده ای ها و رنجبرانی ها نوشته شده. چه اندازه در مورد خیانتشان نمونه زنده وجود دارد، اما هنوز به حیات حلزونی خود ادامه میدهند. زیرا در جامعه این نوع حزب ها باز تولید میگردند. اینها دشمنان داخلی صف جنبش کارگری اند که متاسفانه وجود دارند. حزب کمونیست کارگری هر اندازه شعار پر طمطراق بدهد مردم میپرسند ازشان؛ آقایان جرئت میکنید در مورد کودتای پلنوم 26 که در 7 و 8 اکتبر 2006 بوقوع پیوست بنویسید؟ آقایان جربزه علنی کردن حرفها و فیلمهای ادیت شده پلنوم 26 را بعد از گذشت دوسال از آن را دارید؟ بیچاره کسانی که با سیلی صورت خودرا سرخ میکنند و میخواهند نشان دهند همه چیز عادیست. من در اینده در یک سرفصل به سابقه و تاریخ این خیانت رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری ایران خواهم پرداخت. بنابراین گذشته چراغ راه آینده نیست. آیندگان ود باید در زندگی و فعالیت خود دخالت مستقیم داشته باشند.
علنی کردن خیانت یا چشم پوشی کردن از آن!
در نوشته های گذشته به بخشی از سابقه این نوع حرکتها "سرکوب و تعقیب مخالفین" در سازمانها و تشکلهای سیاسی در ایران اشاره کردم. نمونه هایی از زمینه باز تولید آنها را بیان کردم. تلاش میکنم در بعد اجتماعی آنرا نشان دهم. اما قبل از آن به یک سری سئوالات و نظرات دوستانی که برایم نوشته اند اشاره مینمایم. یکی از رفقای سابق نوشته ؛ این چرت و پرت ها چی مینویسی؟! البته تا قسمت سوم مقالات من حرفی نداشت و ندارد اما همینکه اسم حزبش را در نوشته چهارم بردم. مثل اینکه به رگ غیرتش برخورده و یا بهش گفتند بدلیل دوستی که با من دارد، مرا در محذورات قرار دهد. من جوابش دادم؛ عزیزم میتونی نظرات من را نقد کنی و تو آزادی، مثل یک کمونیست نظرات هر کسی را نقد کنید. باید بدانید بعنوان انسان حق دارید از آزادی بیان استفاده کنید و هرچه میخواهید در مورد مقالات و نظرات من بنویسید، من استقبال میکنم.
تعدادی دیگر ازرفقا برای پیشرفت بحث پیشنهاداتی دادند. من ضمن تشکر از صمیمیت و رفاقتشان از راهنماییهایشان استفاده خواهم کرد. رفقایی نوشته اند که در سازمان سابق شان این موارد را دیده اند. عده ای هم گفته اند که اینها ربطی به کمونیسم ندارد. باید از حرمت کمونیسم دفاع شود. این یک اصل مقالات و نظرات من است. اما برای اینکه از کمونیست دفاع کنم باید؛
اولا افکار و عقایدی را نقد کنیم که میخواهند بنام کمونیسم خاک به چشم جامعه بپاشند. اگر در دهها ی 1930 کسی میتوانست در این وسعت امروز انترنتی استالین را افشا کند. خیانتهای ک گ ب را افشا کند. قطعا جامعه بشری کمونیسم را از دید استالین و دارو دسته اش نمیشناخت. استالین و افکار ضد کارگریش دهها سال کمونیسم را زیر آوار کردند. جامعه بشری نتوانست ماهیت و حقانیت کمونیسم مارکس را ببیند. استالین از دو شیوه استفاده کرد. یک تبلیغات گوبلزی در مورد خودش و سازمان حزبیش. اهرم دوم سرکوب و اعدام مخالفینش. این دو ابزار کمک کرد که دهها سال مردم دنیا مرعوب کارهای استالین شوند. سازمانها و احزاب در مقابل سرمایه زیر سایه استالینیسم رفتند و به جنبش جهانی کارگر خیانت کردند. استالین بزرگترین خیانت را به مارکس و اندیشه برابری طلبانه اش کرد و حالا ما تاوانش را میدهم.
دوما برای بیرون آوردن مارکس از زیر آوار افکار غیر کارگری باید هویت و ریشه افکار غیر مارکسیتی را افشا کرد. خیانتهایشان را جلو جامعه گرفت و بعنوان دشمنان مردم آنهارا شناساند. علنی کردن بند و بست های سیاسی درونی تشکیلاتی دست دخالت مردم و کارگران را در شناساند دوستان واقعی خود باز خواهد گذاشت. اینها وظیفه ابتدایی هر انسان کمونیست و مبارز است. افکار مارکس برای رهایی جامعه است از هر قید و نبدی که سنت سرمایه داری بر جامعه و اذهان مردم جامعه حاکم کرده. مارکس و افکارش مظهر دادن حرمت به انسان است. همچنانکه حکمت نوشت سوسیالیسم یعنی باز گشت حرمت به انسان.
بنابراین من مخالف بعضی از بحثهای رفقا هستم که نوشته اند؛ دشمن از اختلافات درونی چپ استفاده میکند. این نوع تفکر روستایی و عقب افتاده است. این همان افکار خانواده مرد سالار است که به همه تجاوزهای مرد اجازه میدهد. دم بر نمیآورد چون آبروی طایفه از بین میرود. من نظرم این است تا ما خود صف خودرا از افکار و عقاید ضد کارگری پاک نکنیم قطعا نمیتوانیم طبقه کارگر را متحد کنیم. این را هم میدانم تا سرمایه داری سرکار هست افکار غیر مارکسیستی در جامعه و صف طبقه کارگر و فعالینش باز تولید میگردد. ولی بدان معنا نیست که مسائل را لاپوشانی کنیم. چون طبقه کارگر وکمونیسم کارگری پویائیش در نقد کجروی های خود است. نباید اجازه داد بخاطر دفاع خانوادگی خود هویت کمونیسم را آلوده کرد. این کار را استالین کرد و کمونیسم دهها سال قربانی وطن و خانواده خودی شد که استالین بوجودش آورد و بنام کمونیسم حقنه جامعه بشری کرد. کمونسم پویایی نظری و عملی احتیاج دارد، مجیز گو وسالوسی کار کمونیستها نیست.
البته این مسجل است که هیچ چیز پرفکت و کامل نیست. لنین هم اشتباه داشت. چه میدانیم شاید هم مارکس اشتباه داشته. چون اصلا معتقد نیستم که از رهبران جنبش کارگری و کمونیستی قدیس بسازم. همه انسان هستند و اشتباه میکنند. مارکس، لنین، رهبران دیگر کمونیسم و از جمله منصور حکمت اشتباه داشته اند. اما در چه حد و تا کجا باید دید ومقایسه کرد. این بحثها جا دارد و باید بشوند. مارکسیسم آیه کتاب آسمانی نیست. پویایی و دینامیسمش در جدل و بحث روشنگرانه است. اتفاقا در دل این نقد هاست که افکار درست شکل میگیرد. در دل این بحثهای علنی است که کارگران آبدیده میشوند. زمانی منصور حکمت در مورد پیکار و سازمانهای چپ سنتی نوشت و افشایشان کرد. متهمش کردند که تشکیلات شکن است. اما مبارزه اش با چپ سنتی باعث شد کمونیسم کارگری را از زیر آوار افکار غیر کارگری در آورد. حال متاسفانه حاصل رنج منصور حکمت بدلیل وجود رهبرانی فاسد که امروز در مصدر حزب کمونیسم کارگری اند. دستاورد و رنج اورا بدین روز انداخته اند. که بجای یک حزب بازرهبری برای حفظ موقعیت متزلزل و آبکی خود سیستم شبکه ک گ ب کامپیوتری راه انداخته اند. آدمهارا تهدید میکنند که آی پی شان را علنی میکنند (بعدا به اینها خواهم پرداخت). باید این نوع "کمونیسم" را افشا کرد. کمونیسمی که میخواهد با تهدید و ارعاب از مردم و جامعه گرو کشی کند.
بنابراین کمونیستها حق ندارند در مورد اتفاقاتی که در جامعه و محیط زیستشان میگذرد سکوت کنند. سکوت اجازه خواهد داد که خیانت و کجروی عادی جلوه داده شود. تصویر درست کمونیسم زیر آوار رود در این باره نمونه های تاریخی کم نیستند.
ادامه دارد
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
قسمت ششم
24 آوریل 2008
تاریخ و سابقه سرکوب مخالفین سیاسی در حزب کمونیست کارگری ایران!
.
مقدمه
زمینه های اجتماعی و روانی سرکوب در جامعه!
آنچه که حائز اهمیت دراین بحث است وجود و قبول سرکوب در جامعه است. یعنی با قبول سرکوب بعنوان یک سیستم قابل قبول نشان از پایمال شدن رسمی حقوق فردی و اجتماعی مردم در جامعه میباشد. بقول معروف بردگی یک پدیده است اما روحیه بردگی خطری جدی برای پیشرفت در جامعه است. در جوامع با سیستم دیکتاتوری و سرکوب گر ؛ سرکوب یک بخش جدی از کنترل حاکمیت برجامعه است. که در تداوم خود به یک سنت و تربیت اجتماعی تبدیل میشود. حال از کتک زدن به کودکان تا هر مسئله دیگری که احترام فردی و انسانی را لگدمال میکند. این نوع متد در کنترل زندگی فردی تا کنترل و تحت فشار قرار دادن جامعه برای پیشبرد خواستهای دستگاه حاکمیت تداوم مییابد. از کتک زدن کودکان در مدارس و خانه گرفته تا اعدام انسان همه در خدمت این است که افراد جامعه را مطیع قوانین غیر انسانی در جامعه کنند. حاکمیت برای به اجرا در آوردن و پیاده کردن کنترل در جامعه بودجه های کلان اختصاص میدهد. در زمینه های فرهنگی و هنر، در ارتباط با سیستم تربیتی در مدارس و در کل بعنوان یک شیوه و ابزار قدرت برسمیت شناخته میشود. تا جایی که بعنوان یک ابزار مورد نیاز از طرف جامعه پدیرفته میگردد. یکی از جامعه شناسان برجسته دانمارکی آقای اریک سون در روان شناسی اجتماعی کودکان میگوید؛ تحمیل خواست به کودکان و توجه نکردن به نظرات آنها، این دهنیت رادر کودک بار میآورد که به همفکری و اشتراک مساعی با دیگران فکر نکند. زیرا والدین بر او همه مسائل را تحمیل کرده اند. در نتیجه کودک آنرا بعنوان یک سیستم و رمز زندگی کردن برسمیت شناخته شده در روابط خود با اطرافیان آنرا قبول میکند. کودک آنرا در مناسبات با دیگران بکار میگیرد.(کودکی که در خانه کتک میخورد، دوستان ضعیف خودرا کتک میزند) سازمانهای سیاسی از دل این مناسبات اجتماعی تربیت سیاسی خودرا یاد میگیرند ویا یاد گرفته اند. دولتهای دیکتاتوری تنها این نیستند که بر مردم زور تحمیل میکنند؛ بلکه همین روش را سنت و فرهنگ سیاسی جامعه میکنند. جامعه را از نظر روانی مریض میکنند. برای نمونه وقتی از دبیر حزب کمونیست کارگری در جلسه دفتر سیاسی به تاریخ 22 نوامبر 2006 پرسیدم چه نیازی داریم به تعقیب و تجسس در افکار رفقای تشکیلاتی بپردازیم؟ چرا با ید دستگاه تفتیش عقاید را در تشکیلات راه بیاندازیم ؟ جواب داد اگر اینکار را نکنیم نمیتوانیم جلو نفوذ دشمن را بگیریم. وقتی پرسیدم اگردشمن در کمیته مرکزی نفوذ کرده باشد اول پای خودت در میان میآید؟ جوابی نداشت و با همین توضیح اجازه تصویب دستگاه جاسوسی را رسمیت دادن وسرکوب مخالفین سیاسی در تشکیلات را برپا کردن. دولتهای مزدور و سرکوبگر هم همین استدلال را دارند. ساواک ایجاد شد برای سرکوب مخالفین سلطنت در داخل کشور، جمهوری اسلامی ساواما را سازمان میدهد برای جلوگیری از انتقاد به اسلام و سر پا نگهداشتن حکومت ضدبشری اسلامی. بنابراین منش و تربیت اجتماعی در جامعه تاثیر مابه ازای خودرا در کلیه سیستمهای اجتماعی به نمایش میگذارد. سیستمهای دیکتاتوری و سرکوبگر یک شبه بوجود نمیآیند. مثلا استالین خلاالساعه بوجود نیامد. هیتلر یک روزه لشکر نازی را سازمان نداد. اینها بر زمینه های اجتماعی و بوجود آوردن مناسبات معین به قدرت رسیدند و دیدیم که چه بلایی سر بشریت آوردند و همین امروز هم اسلافشان چه بلاهایی سر افراد و جامعه میآورند. اما مسئله این است که وجدان بیدار انسانهای کمونیست و آزادیخواه، این توطئه هارا باید افشا کنند و بدین وسیله شعور سیاسی و دانش آزادیخواهی را در جامعه رواج باید داد. مثلا اگر آزادیخواهی و مبارزه حق طلبانه انسانهای آزاده نبود انقلاب فرانسه، رنسانس و مسئله آزاد بودن انسان مطرح نمیشد. دست کلیسا از زندگی مردم کوتاه نمیشد. اما صد ها سال طول کشید و برای هر کاری هم چنین است. نباید سکوت کرد و وجدان بیدار خودرا نباید سرکوب نمود. برای روشن شدن بحث به نمونه روشنی اشاره میکنم تا نقش سرکوب و تحت تعقیب قرار دادن مخالفین سیاسی دردرون تشکیلات را روشن نشان دهم. زیرا تجربه شخصی و نیز در مبارزه کردن در مقابل این حرکت غیر کمونیستی در درون تشکیلات تلاش نموده ام.
حزب کمونیست کارگری ایران!
من تا کنون تلاش کردم زمینه اجتماعی و تاریخی سرکوب را در جامعه و بلطبع در تشکلهای سیاسی ایرانی نشان دهم. در صورتیکه به این مسئله واقف و آگاهم که اولین و آخر بار نیست در این مورد صحبت شده یا میشود. زیرا مبارزه با سرکوب در درون تشکیلات یک بخش عمده از مبارزه برای آزادی و دمکراسی در جامعه میباشد. بدون این تقابل و
رو در رویی نمیشود آزادیخواهی را زنده کرد. نکته دیگر اینکه چرا از تشکیلاتی سخن میگویم که خود سالها درش فعال بودم و حتی در سازمان دادن و بوجود آوردنش نقش جدی داشتم. مسئله روشن است انسان اول برای جلوگیری از گرسنگی خود و خانواده اش وارد مبارزه با کارفرما میشود. این خلق طبیعی آدمی است که منافع خودرا در اول میگذارد. کارگری که مبارزه میکند، حساب میکند که در این رابطه شخصا چه چیزی عایدش میشود.
مسئله دیگر اینکه من مورد تعدی رهبری قرار گرفتم که با کودتای اکتبر 2006 سر کار آمده و تصفیه ها هنوز در این راستا ادامه دارد. چرا قبل از اینکه از مرکزیت حزب و حزب بیرون بیایم این صحبتهارا نمیکردم. این مسئله دقیقا برمیگردد به تاریخ خود این مسئله و شروع مبارزه با این مسائل در درون تشکیلات و نقشی که شخصا در این مورد داشته ام. چون من اسناد و مکاتباتم را بایگانی کرده ام و میکنم. در مواقع مختلف و در مناسبتهای مختلف بحث کردم، نظر داشتم و برای پیشبرد نظراتم مبارزه کردم و میکنم. اما به اینجا رسیدن که در مورد مسئله مشخص بنویسم قطعا باید از تشکیلات بیرون میآمدم و موضع میگرفتم. چون تا زمانی که در تشکیلات هستی باید یک سری مقرارت من در آوردی را قبول کنی که هم اکنون با آنها مرز بندی کامل دارم.
بنابراین برای روشن شدن مسئله از زاویه دید خود کرونولوژی بوجود آمدن تشکیلات حزب کمونیست کارگری ایران را بدست میدهم تا نتیجه بگیرم چرا بعد از مرگ منصور حکمت حزب کمونیست کارگری به افتضاح امروزی رسیده. همچنانکه بعد از مرگ لنین بلشویسم فاتحه اش خوانده شد. اما برای اینکه بحثم را آب بندی کنم باید چند نکته را موئکدن روشن کنم.
1 در هیچ دوران حیات سیاسی ام ضد تشکیلات نبودم و همان شعار اصلی چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است را سرلوحه مبارزه خود میدانم. حتی در سطح جامعه همین امروز در تشکلهای مختلف فعال و مسئولیت دارم. مبارزه انسانها برای آزادی و رفاه بدون تشکل به جایی نمیرسد. اما تشکلها و سازمانهایی که هویت و حرمت انسان و مبارزه سیاسی آدمها را لکه دار میکنند باید افشا شوند. حزب کمونیست کارگری از این نظر یک نمونه تیپیک یک تشکیلات است که رهبرانش دارند به افتضاحش میکشند. قطعا یک روزه این وضعیت بوجود نیامده. بستری که این نوع حرکتهارا سازمان میدهد ریشه دیرینه دارد باید مورد نقد و ارزیابی قرار گیرد
2 از اعتقاد کمونیستی خود یک ذره (اپسیلون) کم نیاوردم و نمیآورم. اتفاقا برای اینکه با تفکرات غیر کمونیستی مبارزه کنم باید این نوع تشکلهای بی پرنسیب مثل حزب کمونیست کارگری ایران امروز را افشا کنم. آیا این مسئله به کمونیسم ضربه میزند یانه؟ من مسئولش نیستم. استالین مسئول نابود کردن بلشویسم است و تاریخ در موردش قضاوت کرده و میکند. نه آنهاییکه به جوخه اعدام سپرده شدند. در ثانی قرار نیست آدمها در مقابل بی پرنسیبی سکوت کنند چون یک خانواده یا یک جمع لطمه میخورد. اما مطمئن هستم با افشاگری حرکتها و تفکرات غیر کمونیستی و حرکتهای توطئه گرانه کمونیسم بعنوان امر رهایی بشر قوی و سربلند بیرون میآید. افشا گری کاری است که دانش انسان را از وضعیت موجود بالا میبرد. اگر افشاگری نباشد کسی سره از نا سره را تشخیص نخواهد داد.
3 چرا حزب کمونیست کارگری ایران ؟ بدلیل اینکه حزب کمونیست کارگری نمونه تیپیک یک حزب زنده و سرحال بود زمانی. زمانی این حزب توانست سخنگوی چپ رادیکال در جامعه باشد. با مرگ منصور حکمت باندهایی که در کمین نابودی حزب بودند از وضعیت استفاده کرده و حزب را به این وضعیت انداخته اند که میبینیم. این حزب امروز با وجود رهبری فاسدی که در راس دارد باید بیشتر افشا و ترد شود. خوشحالم که روند جدا شدن از رهبری این باند فاسد هر روز بنوعی خودرا نشان میدهد. در ثانی روابط و تاریخ تاسیس و ترکیب رهبری و در یک کلام تار و پودش را تا به امروز میشناسم، درش فعال بودم و یکی از کادرهای بالای حزب بودم تا زمانی در مقابل کودتا چیان ایستادم. اما قطعا یک نمونه سمبلیک است. مبارزه با سرکوب مخالفین سیاسی در درون تشکلهای سیاسی باید جدی گرفته شود.
ادامه دارد
////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
قسمت هفتم
2 مای 2008
تاریخ و سابقه سرکوب مخالفین سیاسی در حزب کمونیست کارگری ایران!
حزب سیاسی یا تیم موافق من ؟
الف؛ در دنیای مترقی و آزادیخواه حزب سیاسی یعنی ابزار و تشکل جمع همفکران سیاسی که داری یک خط مشترک برای رسیدن به هدفی مشترک اند با پلاتفرمی مشترک. در این حزب همه تلاش برای ایجاد و متحد کردن نظرات و نیروی آدمها برای رسیدن به هدف مشترک شان. آدمها امکان دارد خصوصیات مختلفی داشته باشند. شیوه زندگی خاص خود داشته باشند. شغلهای متفاوتی داشته باشند. اما در پیشبرد یک امر با هم موافق هستند. در نتیجه حزب سیاسی بخشی از زندگی روزمره آدمها است. یعنی کسانی که در یک حزب هستند امکان دارد جز برای کار مشترک حزبی شاید روزانه احتیاجی به ملاقات همدیگر هم نداشته باشند. بنابراین حزب جمع همفکران برای امر مشخصی است و بس که تحت یک برنامه معین و روابطی تنظیم شده باید پیش برود. در نتیجه زندگی خصوصی آدمها و روابط خصوصی بین آنها امر دیگری است. در حزب مترقی و جدی سیاسی آدمها اختلاف نظر پیدا خواهند کرد و در مقابل نظرات همدیگر ابراز نظر میکنند. پلاتفرمها مختلف به رای گذاشته میشود. آنکه بیشترین رای رااز آن نظر خود میکند به پلاتفرم عمومی تبدیل میشود. حتی کسانی که پلاتفرم دیگری دارند میتوانند طبق ضوابطی برای پیشبرد نظر خود فعالیت کنند. بعد از پایان بحث زندگی روزانه جریان مییابد. اسناد حزبی مکتوب و بایگانی شده که هر عضوی میتواند بدان دسترسی داشته باشد. انسانها میدانند که سیاست بخشی از زندگی روزانه است اما همه زندگیشان نیست. روابط بعدی خود را بر مبنای زندگی شخصی شان تنظیم میکنند. روابط اجتماعی و دوستی هایشان را تعیین میکنند. در نتیجه وقتی به اختلاف نظر میرسند قبول دارند در این بخش باهم موافق نیستند. دیگر پدر کشته همدیگر نمیشوند و یک شبه همه جاسوس و قاتل همدیگر نخواهند شد. در جوامع مترقی آدمها راحت حزب خودرا عوض میکنند و کسی هم اتهام جاسوس بودن نمیخورد. خانواده و روابط شخصی شان تحت تاثیر قرار نخواهد گرفت. دوستی هایشان قطع نمیشوند و دوستی های شخصی پا برجاخواهند ماند (اگر از قبل وجود داشته باشد). در جامعه مترقی سوئد حتی وجود دارد که زن و شوهری که با هم زیر یک سقف زندگی میکنند هر کدام از نظر سیاسی به حزب های مختلفی تعلق داشته باشند. یعنی در این جامعه زندگی شخصی آدمها مملو است از مسائل مختلف که یک بخشش سیاست میباشد. در حزب سیاسی و مترقی حرمت شخصی و نظرات سیاسی آدمها لگدمال نمیگردد. جا برای اینکه آدمها نظرات خودرا علیه حزب بیان کنند هست. حتی یک عضو بالای حزب میتواند حزبش را مورد نقد جدی در جامعه قرار دهد. اینها یعنی شعور بالای سیاسی و در از موقعیت و شخصیت آدمها. این دستاورد یک فضای باز سیاسی که آدمها درش پرورش یافته اند.
ب؛ در جهان سوم دقیقا مسئله چیز دیگری است. اولا بعلت دیکتاتوریت هیچکس نمیتواند آزادانه ابراز نظر کند. نتیجتا اطلاعات در مورد جامعه و سیاست کار عده ای است که بقول عوام کله شان بوی قومه سبزی میدهد. این عده هم بعلت حاکمیت سیاه و اختناق سیاسی، سیاست را یاد نگرفته اند بلکه با احساسات شبه مذهبی برای خود تصوری بچگانه از مبارزه و سیاست را تصویر میکنند و مثل سکت های مذهبی درش غرق میشوند. سیاست بعنوان یک علم و متد جدی بکارگرفته نمیشود بلکه بیشتر بعنوان جمع تارکه دنیا خودرا از مردم دور میگیرند. سبیل استالینی، پیراهن یقه مائویی و ریش هوشی مینی ویا ریش بزی لنین. یعنی سیاسیون در کشورهای دیکتاتوری جزو بیسواد ترین در رشته خود یعنی سیاست هستند. در زمان شاه اگر شعر "مرا ببوس" را میخواندی حداقل دو بار مورد بازجویی در ساواک قرار میگرفتید. حالا هم در جمهوری آپارتاد جنسی جمهوری اسلامی اگرآیه "قل اعوضو" بلد نباشی کارت ساخته است. در نتیجه دیکتاتوریت و اختناق سیاسی در یک جامعه اولین قربانیان خودرا از کسانی میگیرد که جرئت میکنند به حاکمیت سیاه معترض باشند. در این فضا احزاب و گروههای سیاسی مثل سکت و جمع حواریون مذهبی زندگی و مناسبات دارند. سنت سیاسی در خاورمیانه بر مبنای ک روابط مذهبی و کدخدا منشی است. عده ای همکلاسی که کار محفلی دانشجویی کرده اند. حزب درست میکنند و تا آخر عمر هم در راسش خواهند ماند. در این محفل انواع و اقسام مقرارت نادرست و از دیدگاه عقب مانده و روستایی بر تشکل حاکم میکنند. هیچ سند و نوشته ای در مورد مقرارت تشکیلاتی و جود ندارد. اگرباشد رونویس یا چرک نویس جریانهای زیر آب رفته قبلی است که در بهترین حالت کمی بنا به وضعیت گروه دستکار ی شده است. من دقیقا یادم است که احاب بورژوایی از ابتدای مسئله کردستان از ما میپرسیدند؛ برنامه حزبتان چیست؟ ما کودکانه جواب میدادادیم ما وابسته نیستیم. درست مثل جواب معروف " شقیقه" . وقتی هم برنامه نوشتیم به اصطلاح از آنها وابسته تر شدیم و بمباران شیمیایی هم شدیم.
بهر رو هدف، رسیدگی تاریخی ماجرا نیست بلکه میخواهم عمق بیسوادی سیاسیون آنوقت را نشان دهم. این تازه انقلابی ترین نیرو در آندوران بود. در این اوضاع انتخاب، در راس ماندن، به انواع و اقسام حیله ها متوسل شدن. نه برای پیشبرد یک سیاست کارگری بلکه برای نگهداشتن فرقه خود و خود در قدرت ماندن. کافی است یکی جرئت به خود بدهد و بگوید فلان رهبر پشت چشمش ابروست. اول طردش میکنند. شایعه برایش درست میکنند. مهر آتش بتال بهش میزنند. درست مثل قبیله که رهبر قبایل اجازه نمیدهند کسی علیه خلیفه قوم حرف بزند. انتقاد بخود آری اما انقاد به رهری یک سیاست حزب هرگز. درست مثل مذهبی ها، انتقاد به خدا هرگز اما وب کردن برای تزکیه نفس. روح خودرا از حلول شیاطین پاک کردن. درست مثل فره ها و مذاهب رسمی در جامعه که میگویند؛ اشکال از خدا نیست بلکه امت کناهکار و خطا کار است. هر کدام از ما چندها نفر را بخاطر داریم که در جلسات شخصیتش را خورد کردن؟ بنام روش انتقاد از خود. این سنت مزخرف انتقاد از خودرا مائو تستونگ در جنبش کمونیستی مد کرد. همین باعث شد که حرمت فردی آدمها بنام انتقاد از خود لگدمال شود. مسئله دیگر در این نوع احزاب جایگاه فرد به نسبت دوری و نزدیکی به دستگاه رهبری تعیین میشد. هر اندازه چاکر منش باشید بهمان اندازه به رهبری نزدیکی و در پست های مختلف قرار خواهید گرفت. مگر دیگه طوری رفتار میکردی که باج بهت میدهند. هنوز هم بعد از گذشت صدها سال از تولد کمونیسم. با این تصویر تشکل های سیاسی در خاورمیانه پا به عرصه سیاست میگذارند و حضور خودرا ادامه میدهند. چون این سنت در جامعه عقب افتاده خاور میانه وجود دارد و هر روزه افراد و خدم وحشم خودرا باز تولید میکند. چه به روش مذهبی و چه بروش فرهنگ عقب افتاده یک جامعه سنتی و عقب افاده . این یک تصویر از فضای تشکلهای سیاسی در خاورمیانه و کشورهای جهان سوم است. در این سیستم فکری تشکیلات مثل مسجد میشود و میشود قبله آمال. هر گونه نقد کردن بهش حرام است و تشکیلات میشود وسیله ای که ره گونه اراده و تصمیم را از فرد خواهد گرفت. درست چگ.نه در مذهب اسلام میشود پشت به قبله کرد. در تشکلهای جهان سوم هم تشکیلات نه وسیله مبارزه بلکه تشکیلات میشود دکان عده ای که از ش نون میخورند و بهر وسیله با چنگ و دندان از آن دفاع میکنند. وقتی اختلاف هم بوجود میآید مقرارات تشکیلاتی فقط بنع جمع مسخ شده ای است که تمام امکانات تشکیلات را در دست دارند. تصویری واقعی است که هرکدام ازما سیاسیون ایرانی با گوشت و پوست خود لمس کردیم و در کار روزمره تشکلهای دور و بر خود میبینیم.
حزب کمونیست کارگری ایران!
حزبی که در اوائل دهه 1990 میلادی بعنوان حزب کمونست کارگری ایران درست شد از دل یک مبارزه جدی سیاسی با افکار ناسیونالیستی و غیر کارگری بیرون آمد(با تصویر آندوران) این حزب با تلاش دهها کادر کمونیسم کارگری و فعالین کمونیست در مقابل یورش سرمایه به کمونیسم بعد از ریختن دیوار برلین (سال 1989 میلادی، یعنی تسلیم شدن سرمایه داری دولتی در مقابل بازار آزاد) پا به عرصه مبارزه کمونیستی گذاشت. اما ماجرا همین نیست. این حزب از دل سنتهایی هم بوجود آمد که هنوز با یک حزب کمونیستی که حرمت و کرامت انسان را در دستور اول خود بگذارد صدها فرسخ فاصله داشت. منصور حکمت بعنوان یک رهبر کمونیست یک تنه با خیلی از سنتهای غیر کمونیستی مبارزه کرد. با خیلی از افکار عب افتاده و روستایی مبارزه کرد. سنتهایی را تلاش کرد جا بیاندازد. حتی بارها خود در حزب ذعان داست که این حزب بر بستر کمونیسم کارگری چفت نشده. حکمت توانست بصورت صوری یک سری کارهای با ارزش بکند اما از آنجا که خمیر مایه چیز دیگری بود، بمحض اینکه فو کرد همه گندآبها دوباره برو آمد(من در اینده به آن بیشتر توضیح خواهم داد)
این حزب در فضایی بوجود آمد که کمونیسم کارگری به یمن منصور حکمت و صدها کادر کمونیست از لاک خود سر بیرون آورد و در دنیایی که همه علیه کمونیسم دهل میزدند. کمونیستهای سیابق مدال دمکرات بخود زدند. تنها کمونیسم کارگری منصور حکمت بود که با تلاش صدها نفر دیگر در مقابل جو ضد کمونبیستی آندوره ایستاد. ولی این دلی نمیشود که کمبودها و کاستهای هایش را لاپوشانی کنیم. در زمانی که دشمنان کمونیسم کارگری ادعا میکردند کمونیسم مردهف منصور حکمت پرچم آنرا بر افراشت و تشکیلات را سازمان داد. اما منصور حکمت آگاه بود چه میکند و چه خمیر مایه ای هم برای درست کردن حزب در دست دارد. در همان روزهای اول عده ای رفتندف دلیلشان این بود که سرمایه داری حاکم شده و کاری نمیشود کرد. .در دورانی دیگر عده ای دیگر رفتند؛ اگرچه سالها بود در تشکیلات افقی زندگی میکردند و سیاست سکوت را پیشه کرده بودند. که بعد ها بز دلانه مثل رضا مقدم علیه منصور حکمت نوشتند (در صورتیکه تازمانی که حکمت زنده بود رضا مقدم و شرکا با سکوت مرگ روطگار را میگذراندند) در صورتیکه، زمانی که رضا مقدم تشکیلات را گذاشت و رفت؛ منصور حکمت بزرگوارنه نامه خدا حافظ رفیق را برایش نوشت.
ادامه دارد.
///////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
قسمت هشتم
اسماعیل مولودی 2 1 مای 2008
esmail-m@hotmail.com
تاریخ و سابقه سرکوب مخالفین سیاسی در حزب کمونیست کارگری ایران!
حزب سیاسی یا تیم موافق من ؟
یک مقایسه تاریخی
اول دوست دارم یک مقایسه کوچک تاریخی را نشان دهم زیرا بی مناسبت نیست برای بار چندم آنرا یادآوری کنم (اما اینبار از زاویه ای دیگر) چگونه افکار عقب افتاده و غیر کونستی در یک حزب میتواند فاجعه بار شود.
حزب کمونیست کارگری در یک موقعیت جدی و سیاسی در اوضاع سیاسی ایران و خاورمیانه بوجود آمد. منصور حکمت با درایت و هوشیاری سیاسی حزب کمونیست کارگری در دل وقایع سیاسی جدی آنزمان برد. موضع گیری در مورد 11 سپتامبر 2001 که سند رسوایی بورژوازی آمریکا و سردمداران اسلام سیاسی در جامعه بشری است ، چهره کریه اسلام سیاسی برای جهانیان بر ملا کرد.اینکار در اوضاع سیاسی جهان نقش جدی و اساسی داشت. اصلا ترم و کلمه اسلام سیاسی از کلماتی است که منصور حکمت بر سر زبانهایش انداخت و به فرهنگ سیاسی اضافه کرد. منصور حکمت فرق جدی بین یک مسلمان عادی که بعنوان انسان حق دارد هر مذهبی را داشته باشد و ایده اسلام سیاسی (که بانی تروریسم اسلامی در خاورمیانه و بقیه دنیا است) بروشنی نشان داد. آزادی عقیده و مرام امری عادی انسانهاست، اما اسلام سیاسی سند بربریت است و بشریت مدرن باید به آن نه میگوید. منصور حکمت مسئله آزادی بیقید و شرط سیاسی را در چپ ایرن مد کرد. تا قبل از منصورحکمت همه برای آزاد بیان اما و اگر قائل میشدند. اعدام و مسئله سقط جنین و دهها ترم انسانی دیگر را دوباره در جنبش کمونیستی زنده کرد. در اوضاع سیاسی ایران بشدت فعال و جدی بود. با راه انداختن نیروی چپ و مبارزعلیه کنفرانس برلین در سال 1999 ،به چپ ایران را حرمتی سیاسی جدی در وضعیت سیاسی ایران بخشید. در ابتدای تشکیل حزب در حرمت دادن به کادرهای حزب رسم کرد که هر کس با اسم خود و عکس خود اطلاعیه بنویسد و خودرا معرفی کندتا جامعه بداند چه کسی چه میگوید. در زمینه سیاست داخلی حزب امر بر برائت انسانها بود حتی در بدترین حالت. این سنتهایی بود که منصور حکمت تلاش کرد آنرا پلاتفرم حزب کند. اما بعد از سالها و بدلیل نبود یک چارچوب و استخوان بندی سیاسی قوی در تشکیلات متاسفانه بارها نا امیدانه میگفت؛ بجای رهبری مبارزات کارگران و مردم آزاده، تشکیلات و مسئولین بالایش خودرا به لامپ عوض کردن کریدورهای تشکیلات مشغول کرده اند. اسناد پلنوم چهارده گویای این واقعیت است. از نظر من منصور حکمت به اندازه لنین در ایندوره برای مارکسیسم ا رزش و جایگاه داشت. همچنانکه لنین و تشکیلات بلشویکها بعد از مرگ لنین آماج حمله قلدرهای درون حزب قرار گرفتند. گرگی مثل استالین اکثر کادرهای فعال و کمونیست را به جوخه اعدام سپرد. رهبران فاسد حزب کمونیست کارگری ایران امروز همان بلا را دارند سر حزب میآورند که استالین سر بلشویکها آورد. این یک مقاسه تاریخی است که متاسفانه در هر دوره تاریخی از جنبش طبقه کاگر اتفاق افتاده و میافتد تا زمانی که افکار غیر کارگری خود را بر جنبش کارگری تحمیل میکند. این بدان معناست که هنوز جنبش کارگری دارای قدرت سیاسی و دانش مارکسیستی نشده. هر چند جرقه هایی این ور و آور دیده میشود.
تیم من
حزب سیاسی که منصور حکمت درست کرد و قرار بود ظرف تجمع کمونیستها باشد.به حزب تیم رهبر تبدیل شد. سند زنده این ادعا، اسناد موجود تشکیلات است که کمیته مرکزی امروز حزب جرئت برملا کردن آنرا ندارند. کودتای پلنوم 26 در اکتبر 2006 اوج وقاحت سیاسی دست اندر کاران این ماجرا است (اما برای ثبوت وصحت و سقم این ادعا ها به گذشته بر میگردم و جایگاه هر کدام از افراد این تیم فاسد که امروز در حزب کمونیست کارگری رهبر هستند نشان خواهم داد) در این رابطه احتیاج به اسم افراد ندارم. چون مشکل من افراد بی بضاعتی که با توطئه خودرا به مسند مینشانند نیست. بلکه تلاش میکنم روند توطئه و سرکوب مخالفین چگونه میگذشت و میگذرد را نشان دهم. مسله من افشای یک خط استالینستی است که متاسفانه در تشکیلاتهای مختلف اتفاق میافتد و تا کنون بارها اتفاق افتاده است.
کنگره سوم حزب کمونیست کارگری در سال 2000 پلاتفرم سیاسی خودا رائه داد. در نتیجه تلاشهای سیاسی جدی منصور حکمت بود که حزب توانست آنرا به پلاتفرم خود تبدیل کند. همین مصوبات کنگره وقتی دست تشکیلات افتاد به چیز دیگری تبدیل شد. مسئله این است که ترکیب سیاسی رهبری حزب ضعیف و درک از آنچه که تصویب شده بود متفاوت بود. همین مسئله ایجاب میکرد که افراد برای ماندن خود نه به مبارزه سیاسی بلکه بیشتر به دنباله روی و بله بگویی تبدیل شوند. این هم یک روزه اتفاق نیافتاد. منصور حکمت هر وقت به نقد مسائل میپرداخت اولین مسئله که برایش مطرح بود چگونگی درک از یک بحث سیاسی و چکونگی اجرای آن بود. بهمین خاطر وقتی هم تشکیلات به معضلی بر میخورد تنها کسی که بهش مراجعه میشد خود منصور حکمت بود و راهنماییهایش. در تمام مسائل تشکیلاتی مجبور بود دخالت کند. این نتیجه همان بیسوادی سیاسی کمونیستی بود که تشکیلات را آزار میداد. در این فضا دسته بندی و باج دادن و ناوچه درست کردن خیلی مد شد. مثلا در یکی از پلنوم ها بحث شد؛ که دونفر از رفقای زن در آلمان با هم همکاری نمیکنند و در همه مسائل مشکل بوجود میآورند؛ در همان پلنوم یکی از آنهارا مسئول جلسه پلنوم کردند و دیگری را منشی پلنوم. همین باعث شد دونفر برای کمیته مرکزی انتخاب شدند و قضیه دعوای آلمان بین دونفر هم پایان یافت. این نمونه گویای فضای غیر سیاسی و غیر کمونیستی میدهد که سنت تشکیلات شده بود و متاسفانه منصور حکمت هم در مقابلش فلج شده بود. چون منصور حکمت مقرراتی در روی کاغذ نوشت و همه هم بهش رای موافق مدادند، اما در عمل روابط بر ضوابط تفوق داشت. نتیجه این شد که بعد از مرگ منصور حکمت دسته بندی های پنهان که سابق خجولانه دور هم جمع بودند، و دعوتی ها گرفته میشد. علیه هم شمشیر بکشند. همین فرهنگ حاکم در بین رهبران بود و باعث شد هر گروهی باند خودرا داشته باشد. یکی با تفوق طایفه ای و دیگری با حیله گری روباه صفتانه و نان به قرض دادن. تشکیلات را دو شق کردند ( البته تشکیلاتی با این تر کیب باید شق میشد). مبنای اختلاف هم اگر جدی بود اما فضا برای بحث و تبادل نظر باقی نگذاشتند. این باند های تبهکاراگر سابق جرئت ابراز نظر نداشتند اما با مرگ منصور حکمت فضا برای اجرای توطئه های خود علیه حزب باز دیدند. البته میتوان به منصور حکمت انتقاد کرد؛ اما همان انتقاد را هم میشود به لنین کرد؛ پرسید، چرا بعد از مرگش استالین سرکار آمد؟ درست همین مبنا را برای انتقاد به منصور حکمت هم میتوان در نظر گرفت. اما این انتقادها هم به لنین و هم به حکمت نا بجاست. زیرا خود کاملا آگاه بودند چه اتفاقی بعد از مرگشان خواهد افتاد. لنین در آرین اثرش "نامه هایی از دور" موقعیت بعد از خودرا ترسیم کرد و منصور حکمت که اجازه نداد هیچ کس غیر از آذر ماجدی آثارش را ادیت کند. حتی وقتی در روزهای آخر این باند ها برای منصور حکمت اشک تمساح مریختند. منصور حکمت صادقانه بهشان گفت "برای خودتان و حزب گریه کنید" نقل به معنی. درست بعد از مرگ منصور حکمت همان اتفاق تاریخی که بعد از مرگ لنین برای حزب بلشویک افتاد، برای حزب کمونیست کارگری هم اتفاق افتاد و دور تروتسکیست و استالین شروع شد. البته هر کس به فراخور حال خود تظاهر به هواداری از حکمت میکردند. یکی سالوسانه اسم باند خودرا "حکمتیست" گذاشت. چیزی که اصلا با روش و سیاست کمونیسم کارگری بیگانه است. این نوع فریب کاری من را یاد انور خوجه و دارو دسته اش میانداخت. دیگری با سازمان دادن گروه های دست نشانده دور خود اظهار میداشت حزب را نگهمیدارد. برای اینکه کودتای پلنوم مسخره 26 را سازمان دهد تا عیله منصور حکمت و حتی عکس اش بر سایت قطعنامه ارائه دادند. پلنوم 26 اتفاقی ساده و یک روزه نبود. در پلنوم 24 و 25 من و تعدادی دیگر دعوا هارا علنی کردیم. رهبر تیم رذیلانه دست منتقدین را از مسئولیتهای تشکیلاتی کوتاه کرد. و در تمام ارگانها باند خود را سازمان داد. من در نامه های قبلیم در این مورد زیاد نوشتم. رهبر تیم خودرا سازمان داد و ادبیات تنفر و ضدیت با حرمت انسانهارا رواج داد.
ادامه دارد
/////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
قسمت نهم
22 مای 2008
تاریخ و سابقه سرکوب مخالفین سیاسی در حزب کمونیست کارگری ایران!
سرکوب و شارلاتانیسم سیاسی دو روی یک سکه اند!
رهبری حزب کمونیست کارگری با توطئه و برخورد پلیسی تلاش نمود موقعیت خودرا قبل از پلنوم 26 ( اکتبر 2006) سفت کند. درست بعد از جدایی جمعی که بعدا خودرا حکمتیست خواندند. حمید تقوایی و باندش به تکاپو افتادند، در میان تعدادی هم که در حزب بعد از انشعاب مانده اند تصفیه کنند، تا هر امری چه از نظر سیاسی و چه تشکیلاتی که میخواهند پیش ببرند. در این میان جمعی که با رهبری جمعی موافق بودند را مخالفین سر سخت خود میدانست و اینجور هم بود و شد. همچنانکه گفتم با مرگ منصور حکمت تمام چهرهای زشت سیاسی که مدتهای مدید ما فکر میکردیم در حزب نمانده یا اگر مانده ضعیف است. رو شدند خودرا سازمان دادند و با توطئه حزب را به انشعاب کشاندند و بعد با سرکوب یعنی بایکوت کردن این و آن، دادن امتیازات به ملیجکهای دور و بر خود و خلاضه زنده کردن فرهنگ لمپنیسم در تشکیلات که شگرد حمید تقوایی است رواج دادند. این باند فاسد چه از نظر سیاسی( مسئله فلسطین، آذربایجان، 18 تیر، قطعنامه سیاسی در مورد ایران، قطعنامه در مورد جنبش کارگری ایران در پلنوم 25 و سازمان دادن دروغ های گوبلزی در سطح تشکیلات) و تشکیلاتی( ایجاد جاسوس در درون تشکیلات، ارتباطات تلفنی ویژه با عده ای بخصوص زمانی که میخواستند پستهای تشکیلاتی را از تعدادی از رفقای طرفدار رهبری جمعی بگیرند، سازمان دادن شبکه جاسوسی کامپیوتری) در هر شهری یک یا دونفر را بعنوان خبر چین سازمان داده اند، که از فعالیت و امکانات فعالیت گروه مخالف رهبری خبر بدهند. حتی در مقاطع مختلف بدون سر و صدا به شهرها سفر میکردند تا گروه مخالف متوجه حضورشان نشوند. نمونه در سمینار سازمان آزادی زن در سپتامبر 2006 که به نام دادن پیام سمینار را بایکوت کردند و نیز بعد از قرائت پیام سرو کله جاسوس مآبانه رهبری در سمینار پیداشد. (همچنانکه گفتم برای من نام افراد مهم نیست اگر لازم باشد اشاره خواهم کرد، ولی هدف این مقالات افشای یک سیستم فکری و ضد کمونیستی است نه نامهای افراد بی پرنسیب)
در فاصله پلنوم 25 تا 26 اوضاع و تنشهای شدید شد و مسئله استیضاح رهبری فردی و بخصوص حمید تقوایی در دستور مابود. مخالفتهای ما در سطح چند نفر نماند و به یک ترند تبدیل شد. اما بدلیلی که بعدا به آنها اشاره خواهم کرد متاسفانه جمع مخالف یک دست نبودند. من خود یکی از آنها بودم که علنا در پلنوم 25 به رفقای همفکرم اعلام کردم که باید فراکسیون خودرا بزنیم. بخصوص وقتی که قطعنامه کارگری و اوضاع سیاسی ایران را به نقد کشیدیم و باند حمید تقوایی مجبور شدند که قطعنامه هایشان را پس بگیرند(هنوز هم که هنوز است جرئت علنی کردن آنهارا ندارند)
دوست دارم به یک نمونه جالب و یک مقایسه سیاسی اشاره کنم. میتوان آنرا با روش کنونی در حزب کمونیست کارگری کاملا هم خط دانست؛
|
"این روزها در سایت بی بی سی خواندم که تعدادی از نمایندگان مجلس ایران در تاریخ 4 مای 2008 وزیر بازرگانی مسعود میرکاظمی را استیضاح کردند. در 22 مای استیضاح از او رفع شد. شگردی که بکار برده بودند دقیقا مثل شگردی است که حمید تقوایی قبل از پلنوم 26 بکار گرفت. حمید تقوایی کسانی که پشیبان طرح رهبری جمعی بودند را به خانه اش دعوت کرد و ازشان خواسته بود که حمایتشان را از طرح رهبری جمعی پس بگیرند. دقیقا دولت احمدی نژاد هم در مجلس برای رفع استیضاح از وزیرش همین روش تقوایی را بکار گرفته. آقای عماد افروغ نماینده مجلس میگوید عده ای به سراغ استیضاح کنندگان می رفتند و به آنها می گفتند که دیگران امضای خود را پس گرفته اند تو هم آن را پس بگیر" |
بقول معروف در مثل مناقشه نیست، درست همان کار زشت و بی پرنسیبی که حمید تقوایی شخصا کرده بود، روش دولت احمدی نژد و کلیه پلاتفرم کلیه بورژواها علیه آزادیخواهان و کمونیستهاست. این مقایسه نشان از اوج بی هویتی و ضد کمونیستی بودن در یک مبارزه سیاسی است. حمید تقوایی تنها این را باب نکرد بلکه با راه انداختن و سازمان دادن باند کامپیوتری مرکب از یک گروه سه نفره( که اگر لازم باشد با اسم و موقعیت تشکیلاتی اسم باند "ساواک کامپیوتری" حمید تقوایی را علنی خواهم کرد، ولی مسئله من نام افراد بی هویت و ضد کمونیست نیست) سرکوب و تحت تعقیب قرار دادن مخالفین سیاسی را به فرهنگ سیاسی تشکیلات تبدیل نموده. باز کردن سایت جدل آنلاین نمونه دیگری از خیان حمید تقوایی به حرمت آزادی بیقد و شرط بیان است. حمید تقوایی با کمال بی شرمی یک دسته سینه زن را در پلنوم 26 (اکتبر 2006) راه انداخت که میخواستند تهیج کنند و قطعنامه رهبر فقط حمید به تصویب برسانند. مضاف بر آن دسته سینه زنان، هواداران "ابا عبداله حسین" هم پشت بلندگو میرفتند تا تهیج کنند. همین فضا امام حسینی که حمید تقوایی راه انداخت باعث شد که رفقا در پلنوم 26 سرخودرا به دیوار کوبیدند. و برای خاک شدن سنت کمونیستی در تشکیلات گریه کردند. حال حمید تقوایی و باند فاسد رهبری حزب کمونیست کارگری مثل رهبران باند زحکمتکشان دلخوش کرده اند که رهبر تشکیلات هستند. و با کمال وقاحت و بیشرمی اتکت کمونیستی هم بخود میزنند. حمید تقوایی به همان سبکی که دیکتاتورهای مغز پوک جهان کار میکنند دارد با تیمش تشکیلات داری میکنند. دروان های تاریخی تکرار میشوند. اما در ابعادی دیگر و فاصله زمانی دیگر. استالین ک گ ب را راه انداخت تا خود و خطش را حظ کند. حمید تقوایی و باند فاسد رهبری کنونی حزب کمونیست کارگری دقیقا دارند همان راه را تمرین میکنند. برای روشن شدن ذهن خوانندگان به یک حادثه کوچک اشاره میکنم تا مسئله روشن تر گردد.
ماجرا از اینقرار است. در زمانی که باند زحمتکشان در اردوگاهایشان در خاک عراق در اوائل سال 2007 مردم را گرو گان گرفته بودند. عده ای انسان خیر اندیش در اروپا یک بلاگ را راه انداختن تا صدای اعتراض این عده را به گوش جهانیان برسانند. اولا بلاگ راه انداختن کار ساده ای است که هر بچه محصلی میتواند انجام دهد. دوما این عده که این بلاگ را راه انداخته بودند فقط هدفشان کمک به جوانانی بود که در اردوگاه زحمتکشان بودند و جانشان در خطر بود. اینکار هیچ اشکالی نداشت. اما از همین واقعه رهبری حزب کمونیست کارگری برای خود رسوایی ببار آوردند. مسئول کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری در یک اعلامیه "افشاگرانه" این عده که بلاگ را زده بودند تهدید کرد. مشخصا گفت ما آی پی های کامپیوترهایتان را تعقیب کردیم و آنهارا علنی میکنیم.( چرا چون این عده بنام دیگری بلاگ زده بودند تا کمک کرده باشند به کسانی که در اردوگاه زحمتکشان مانده بودند و احتیاج به کمک داشتند) یعنی مسئول کمیته کردستان متوجه شد که کار این عده آدم خیرخواه مخالف حزبش است زیرا، فکر میکرد این عده چون از گروه مخالف حزبش هستند و کاری کردن که به نفع مردم است، آقای مسئول کمیته کردستان حزب کمونیست کارگری فکر میکرد سرش بی کلاه مانده. میخواست دست به افشاگری بزند، چرا؟ !
مسئله خیلی مشمئز کننده و سیاه است؛ یک مسئول کمیته کردستان " حزب کمونیست" آنهم از نوع کارگریش در یک ماجرای خیرخواهانه سرش بی کلاه مانده. برای دق دلی خود دارد طرفی که آچ مزش کرده را تهدید میکند که بوسیله دستگاه جاسوسی کامپیوتری شان، آی پی کامپیوترهای نیروی مخالف را افشا میکند. دقیقا همان تهدید هایی که بورژوازی علیه مخالفین سیاسی خود بکار میگیرد. ایجاد رعب و وحشت، سین جیم کردن آدمها، تارک کردن آدمها از جامعه و شستشوی مغزی دادن، با اغراق گویی و دروغ. همه و همه سنتهایی است که این روزها و از زمان پلنوم 24 حزب در اکتبر 2005 تا کنون ادامه دارد.
کلا سرکوب مخالفین وقتی در یک تشکل یا جامعه مد که شارلاتانیسم سیاسی جای بحث آزادانه را میگیرد و دستگاه حاکم قدرت اقناع و قبول آزادی بیقید و شرط سیاسی را از دست میدهند. یعنی سرکوب و اختناق با شارلاتانیسم سیاسی دست به یکی میکنند برای مرعوب کردن جامعه. سر کوب و شارلاتانیسم سیاسی دو روی یک سکه اند. حزب کمونیست کارگری نمونه تیپیک یک تشکل آبرو باخته جهان سومی در این ماجراست. هم اکنون اگر به قواره حزب نگاه کنید، اعلامیه هایشان را بخوانید و نوشته هایشان را دقت کنید، دارای یک ادبیات مندرس و جهان سومی است که سراپا گزاف گویی و لاف زنی است . هچ کدام از بحثهایشان سند معتبر و علمی کونیستی ندارد. فاکت و نمونه زنده سیاسی که حاوی یک نگرش سیاسی آزادیخواهانه باشد در نوشته هایشان نیست بلکه اساسا دروغ پردازی و گزاف گویی از گروه خود، بی اعتبار کردن جنبش کمونیستی با دروغهای شاخدار و در یک کلام موجی از بیسوادی سیاسی و کمونیستی در آن به آشکار وجود دارد. البته این روش تیپیک حزب و گروههای جهان سومی از این قبیل مثل مجاهدین و دیگر گروهها که شیفته دروغهای خود هستند میباشد. متاسفانه این روز ها در بازار مکاره سیاست حضور دارند. در مورد اغراق گویی و شارلاتانیسم سیاسی این گروهها من در نوشته های آینده به اسناد حزب کمونیست کارگری خواهم پرداخت. زیرا به نظر من افشای خط سرکوب و تحت تعقیب قرار دادن مخالفین سیاسی در احزاب سیاسی ایران کمکی به متوجه کردن، سیاسیون ایرانی است که در معادلات سیاسی خود بدان توجه داشته باشند. مردم بدانند که در پشت پرده سیاست، یک عده شارلاتان سیاسی چه روشهای زشت و ضد کمونیستی خوابیده است. تا با چشم باز در انتخاب سیاسی بکار گیرند.
ادامه دارد.
//////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////////
قسمت دهم
02 جون 2008
یک جمع بندی اجمالی!
در سیاست همیشه حاکمیت با سرکوب مخالفین در مقابل مبارزه سیاسی ایستاده است. چه در سطح جامعه و چه در گروهها و سازمانهای سیاسی سرکوب مخالفین سیاسی سنت دیرینه ای است. تا زمانی که از آزادی بیقید و شرط بیان و مبارزه نظرات جلوگیری شود، سرکوب بعنوان یک سنت غیر دمکراتیک پا برجا خواهد ماند. جامعه به هر اندازه به آزادی عقاید و نظرات پایبند باشد بهمان اندازه سرکوب جای خودرا به بحث و جدل سیاسی خواهد داد . یعنی بجای توسل به قلب ماجرا، پاپوشی و توطئه، گذاشتن دستگاه تفتیش و تعقیب علیه هم، در یک فضای سیاسی به اختلاف و عمیق کردن نکات مورد اختلاف عقیده تفاوت نظرات خود میزنند. هدف از این بحث باز کردن یک دیالوگ جدی بود در بین گروهها و تشکلهای سیاسی، که تا چه اندازه میخواهند در بحث و تبادل نظر با مخالفانشان استدلال، نگهداشتن حرمت آزادی بیان در عمل، پراکتیک روزانه و توان اقناع را دشته باشند. چون موقعیت حاکمیت سیاسی درایران و اوضاع امروز دنیا طوری نیست که ازش انتظار داشت به آزادی بیان و نظرات احترام بگذارند. بدلیل اینکه بنیاد حکومتهای سرمایه داری از هر قماش با سرکوب و شکنجه است (سرکوب و توطئه اصل و اصول تولید ارزش اضافی و بازار است) در نتیجه بازار و گردش سرمایه تعیین میکند که حاکمیت سیاسی جامعه چه رقمی باشد. این بحث که در 10 قسمت نوشته شد، تلاشی است تا گروهها و سازمانهای سیاسی خودرا از یک سنت بجا مانده و ریشه دار در تاریخ سیاسی ایران جدا کنند. بعنوان یک روند سیاسی مدرن و آزادیخواهانه و اجرای عملی دفاع از آزادی بیان و عقیده را در برخورد به مخالفین سیاسی خود (درون یا بیرونی) بکار گیرند. برای جلوگیری از بعضی ابراز نظرات باید بگویم نیروهای سیاسی و بخصوص چپ اگر نتوانند با فارغ خاطر اصل آزادی بیقید و شرط بیان را قبول و پراکتیک کنند, نخواهند توانست نیروی عظیم اجتماع کارگران و مردم زحمتکش را بدور خود جمع کنند.
سرکوب در جریانهای سیاسی بورژوایی مسئله ای بدیهی و بخصوص در کشورهای غیر اروپایی. در اروپا بدلیل وجود سنت سیاسی حاضر (که بازمانده و نتیجه یک مبارزه اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و اقتصادی از صدها سال قبل) فضای بحث و جدل آزاد جایگاه خشن سرکوب را تنگ کرده است. آنهم بدلیل اینکه سنت آزادی بیان و عقید در طول صد ها سال وجود داشته و مبارزات مردم آنرا به حاکمیت حمیل کرده. در نتیجه آزادی های سیاسی و اجتماعی در اروپا نهادینه شده است و جزو پلاتفرم هر دستگاه حکومتی در اروپاست. البته این بدان معنی نیست که همه چیز هم رو و روشن است، بلکه تفاوت اساسی این است که آزادی بیان و مطبوعات و رسانه ها شدت و قبح این مسئله را کم کرده است. مثلا در کشور سوئد بیش از سیصد سال است آزادی بیان برسمیت شناخته شده و قانونی است. بهر رو بورژوازی در اروپا با سنت آزادی تشکل و بیان برای ادامه حیات خود شیوه ای یافته که سرکوب و توطئه چینی به سبک شرق و کشورهای غیر اروپایی را نفی کرده. برای جلوگیری از خلط مبحث به این اشاره کنم که در اروپا هم با توجه به مسئله مناسبات جامعه که بر تولید ارزش اضافی و پول پایه گذاری شده خود مسئله آزادی بیان هم بستگی به این دارد که در هیرارشی اجتماعی کجا جا دارید؟ امکان مالی برای ابراز نظراتت چقدر است؟ اما بهر رو از ایران و پاکستان و افغانستان و کشورهای دیگر بهتر است ( در مثل مناقشه نیست)
من در نوشته های پیشین به این شاره کردم (با سند و مدرک) که در شرق و کشورهای آسیایی و آمریکای لاتین مسئله طور دیگری است و کلا سیستم حکومتی و تربیتی در جامعه طوری است که توطئه چینی، سرکوب وحشیانه و پاپوش سازی جزو سیاست روز مره نه تنها حکومتها بلکه گروههای سیاسی در برخود با مخالفین خود است. یعنی اگر به سنت سیاسی در ایران که منظور اصلی این مقاله بود بنگری از راست و چپ در فضای سیاسی ایران کمتر جدل سیاسی را میبینی که با تهمت زدن و پاپوش درست کردن برای طرف مقابل آلوده نباشد. "البته شاید کسی بگوید این بخشی از تقسیم امروز اوضاع سیاسی در دنیاست و در نتیجه کشورهای اروپایی و قدرتهای امروز سیاسی جهان مثل آمریکا و اروپا نقش جدی در تعین این اوضاع دارند. که این درست است اما گروههای سیاسی و چپ که خودرا مخالفین این وضع میدانند در این زمینه پرونده شان سفید نیست، بلکه این سیاهی را به روش روزمره و دایم خود تبدیل کرده اند. که نمونه در چپ ایران تا بگی فراوان است". حزب کمونیست کارگری ایران نمونه تیپیک این وضعیت است. چه طبق اسناد موجود و چه طبق واقعیتی که امروز درش گیر کرده است. افتادن بدام چپ سنتی و پشت کردن به سنت کمونیسم کارگری راهی است که حزب کمونیست کارگری دارد بسرعت طی میکند. میبینیم امروز حزب کمونیسم کارگری سنت غیر کارگری که مدتها بود به حاشیه رانده شده بود را به پلاتفرم و فرهنگ روزمره خود تبدیل کرده است. فرهنگ جدل آنلاین ادبیات لایق این سنت غیرکارگری و غر کمونیستی است.
در طول این بحثها رفقایی با نامه و یا بحثهای حضوری به این مسئله پرداختند که؛ کلا بحث درست است اما در این شرایط به نفع جنبش بخصوص جنبش چپ نیست. جواب من این بوده و هست، نه، مردم از چپ دلسرد میشوند و نه طبقه کارگر مبارزه اش تعطیل میشود، اما سازمانهای چپ زیر سوال میروند. بالاخره جامعه و بخصوص کارگران باید بدانند در فضای سیاسی و فعال داخل ایران؛ چرا سازمانهای چپ در حاشیه اند؟ همه اش تقصیر دشمن نیست، نقش و جایگاه خود سازمانهای چپ، سنتهای سیاسی و فرهنگ سیاسی حاکم بر آنها در بوجود آوردن چنین فضایی از یک طرف و اختناق سیاسی از طرف دیگر نقش جدی و اساسی دارد. چپ بعنوان یک تفکر و ایده بعنوان سر منشا رهایی در ایران امروز حاشیه ای نیست. تحرکات و مبارزات چند سال اخیر نشان میدهند که تفکر چپ و کمونیسم رشد کرده و مبارزات مردم روز به روز رادیکال میشود. اگربه سیر و دور اخیر جنبش کارگری، زنان و دانشجویان و در یک کلام به بار و پتانسیل مبارزه جویانه مردم آزادیخواه در ایران نگاه کنیم تفکر رادیکال و آزادیخوهانه رو به جلورفته و میرود. رهبران تازه و جدی جنبش برابری طلب در دل اوضاع سیاسی امروز ایران رو آمده اند. اما سازمانها و گروههایی که خودرا چپ میخوانند در حاشیه اند. در بهترین حالت چپ امروز بجای رهبری و هدایت کردن جنبش کارگری و جنبش برابری طلب در ایران به نوشتن قطعنامه حمایتی از جنبش کارگری و مبارزات مردم مشغول شده است. حتی از جا بجا کردن ده نفر عاجز اند. در زمینه داخلی هم به برخورد های سکتاریستی و سرکوب مخالفین داخلی خود سرگرمند. بهمین دلایل احزاب و سازمانهای چپ ایرانی جنبش مبارزاتی مردم و کارگران نقشی ندارند.
بحث های من در کمترین حالت این خدمت را کرد ه و میکند که انسانهارا به تفکر وامیدارد و واداشته است، تا در مقابل سنتهای غلط به ایستند. نمونه بارز نامه های و ایملهای رفقا و دوستان در این رابطه است. چه آنهایی که انتقاد کردند و چه دهها نامه ای که از زوایای مختلف من را کمک کردند که بحثها را پیش ببرم. بحثهای من میگوید نمیتوان یک جنبش را از باز بینی و انتقاد به آنچه که ازش رنج میبرد باز داشت. این بحثها پیامش این بود که معتقد بودن در عمل به آنچه که اداعا میشود؛ چقدر اهمیت دارد. مردم در مورد عمل و پراکتیک روز مره ما قضاوت میکنند؛ نه در مورد حرفهای آب بندی شده و ادیت شده. باید روشن شود که سنت و فرهنگ سرکوب و تعقیب مخالفین سنتی است پایدار در سازمانهای چپ ایران. دلیلش چیست؟ باید این را در بحث با هم روشن کرد. من تلاش کردم در این سری مقالات این را بگویم که فتح بابی باشد برای ادامه این بحثها. ما وظیفه داریم کمبودهای و اشتباهات خودرا برای جامعه و نسل بعد از خود بگوییم بخصوص مسئولیت جدی خودرا در مقابل درست نگهداشتن سنت کمونسم کارگری که بازگشتن حرمت به انسان است را پاس داریم. چقدر در این تلاش موفق شدم ؟ چقدر توانستم منظورم را برسانم؟ چه اندازه توانستم از تجربیات شخصی و سیاسی خود استفاده کنم؟ همه و همه در خدمت این بود که این مسئله مهم را از یاد نبریم و اجازه ندهیم که سنت صد ساله سرکوب در جنبش چپ ایران موقعیت و پیروزی طبقه کارگر در مبارزه اش را خدشه دار کند.
من تلاش خواهم کرد در آینده به زمینه های اجتماعی و روانی سرکوب در جامعه بطور عام، و سرکوب در سازمانهای سیاسی علیه مخالفین سیاسی داخلی خود بیشتر بنویسم.
اسماعیل مولودی
پایان

