اوضاع سیاسی جامعه ایران و صف بندیهای سیاسی!
اسماعیل مولودی 25 مهر 1388
قسمت سوم
صف بندهای سیاسی و بحث در مورد آن، باید جهتش در راستای جوابگویی به مسائل روز جنبش کارگری باشد. باید این بحث باز باشد و هرکسی بتواند اظهار نظر کند تا همگی از نظرات هم آگاه شوند و به یک نقطه نظر مشترک در این رابطه برسند. یا حداقل جهتگیری های بحثهای همدیگر را بدانند. بحث صف بندیهای سیاسی چیزی نیست که با یک یا دو یا چندین بحث و اظهار نظر تمام شود. مسئله اساسی که در این رابطه وجود دارد این است، که در هر مقطع تاریخی/ سیاسی اتفاقات و تنشهای سیاسی در جامعه میتواند صف بندی های قبلی را بهم بزند. آنچه که در این رابطه مهم است تلاش برای بالا بردن شعور سیاسی و جهتگیری سیاسی در بین توده های مردم است. زیراانتخاب سیاسی مردم است که جهتگیری ها و جنبشهارا در جامعه بقدرت میرساند؛ هرچند دانش و آگاهی سیاسی و جهتگیری طبقاتی روشن باشد مردم در انتخاب خود آگاهتر عمل خواهند کرد. اختلاف نظرات و ابراز نظرات مختلف به نفع حرکت سیاسی در جامعه است. با همین بحثها است مسئله آزادی بیقید و شرط سیاسی بطور جدی در جامعه مطرح میشود. در بحثهای قبلی به جنبش سبز، ملیگرایان و ملی/مذهبی ها پرداختم. در این جا میخواهم در مورد جنبش کارگری/چپ و کل اعتراض
هستندرادیکال در جامعه صحبت کنم.
طبقه کارگر در یکی از دورانهای سخت تاریخی بسر میبرد، بورژوازی در سراسر دنیا متحدانه عمل میکنند و تحت نام بازار آزاد هیچ فضایی را برای ابراز وجود مخالفین برسمیت نمیشناسند. اگر در دهه های اواسط قرن هزار ونهصد سرمایه داری دولتی بعنوان قطبی جدی در مقابل سرمایه داری غرب بود، اگر هنوز بارقه هایی از خاطرات انقلاب اکتبر در دل انسانها وجود داشت و اگر به یمن انقلاب اکتبر دهها سال اتحادیه ها و تشکلهای کارگری رادیکال در سراسر دنیا در مقابل سرمایه داری عرض اندام میکردند، اکنون همه تحت نام دمکراسی و حاکمیت بازار آزاد به سکوت و یا تحت فشار به سکوت کشانده شده اند. امروز کل جامعه سرمایه داری متحدانه در مقابل هر اعتراض رادیکال و کارگری ایستاده اند. به یمن ارتباطات و پیشرفت سریع ارتباط کمپ دشمنان طبقه کارگر بیشتر از اوضاع دنیا باخبر و در همکاری برای حفظ سرمایه داری هفکری و یکسان عمل میکنند. شاید بگویند پس طبقه کارگر هم میتواند از این امکان استفاده کند و تماس با هم طبقه ای های خودرا سریعتر کند از سابق سازمان دهد؛ این درست، اما امکانات مالی دشمنان طبقه کارگر در ابعادهای سرسام آور است ولی امکانات مالی کارگران اندک و هر روز با فضای بحران مالی سرمایه اندک تر میشود.
از نظر من جنبش کارگری و چپ در یک دوره حساس تاریخی بسر میبرد. جنبش کارگری هر چند تشکل رادیکال خودرا ندار، هرچند در طول سی سال گذشته بیشترین تلفات را متحمل شده (در هیچ دوره ای به اندازه این سی سال مورد حمله و سرکوب وحشیانه قرار نگرفته) که در صد سال اخیر بیسابقه است. اما توانسته با اعتراضات روزمره خود صف متحد حاکمیت در ایران را شق کند. . ضعف اساسی نبود تشکل رادیکال که بتواند کارگران را بدور خود جمع کند و هم چنین وجود تشکلهای زرد که بکمک دولتها قدرت مانور دارند و عرصه را بر مبارزات رادیکال کارگران تنگ کرده اند. همین پراکندگی باعث شده که مبارزه کارگران در بهترین حالت به لشکر سیاه تشکلهای زرد تبدیل شود. یعنی در یک کلام متاسفانه دنیایی سیاه برای جنبش کارگری است و بورژوازی عامل اصلی و میدان دار این وضعیت است.
وضعیت کنونی جنبش کارگری و چپ در ایران
امروز جامعه ایران بر بستر یک اعتراض جدی به حاکمیت جمهوری اسلامی است. ساده لوحی است که این وضعیت را حاصل اتفاقات چند ماه اخیر مثل انتخابات یا اختلاف بین آخوندها بدانیم. زیرا مسئله انتخابات ربطی به مبارزات روز مره کارگران ندارد. بدون انتخابات هم کارگران در یک تقابل و اعتراض جدی با جمهوری اسلامی قرار داشتند و دارند. مسئله انتخابات کل اعتراضات اجتماعی برای سرنگونی جمهوری اسلامی را عمومی تر کرده است و مسئله بزیر کشیدن حاکمیت جمهوری اسلامی امری جدی در جامعه است. کارگران در اختلاف گروهای مختلف طبقه حاکم خودرا در گیر نکردند زیرا درگیری طبقه حاکم با هم نتیجه حضور و مبارزه جدی کارگران و مردم برابری طلب در جامعه است. پس مردم آزاده و کارگران اساسا نمیخواهند حاکمیت جمهوری جنایتکار را قبول کنند در نتیجه طیفهای دیگر درون حاکمیت برای خلاصی کل نظام از سرنگونی همدیگر را مورد نقد قرار میدهند. یعنی زمین زیر پای طبقه حاکم بدلیل مبارزه مردم و کارگران در جامعه داغ شده و حالا بهم دیگر میپرند. مسئله انتخابات ریاست جمهوری را باید از این زاویه دید. عامل اصلی انتخاب این دزد یا آن آخوند ابله در حاکمیت نیست. مردم اساسا از هر مفری برای خلاصی از حکومت جنایتکار اسلامی استفاده میکنند. طبقه کارگر در ده سال گذشته با تمام توان در صف مبارزه علیه نابرابری در جامعه در مقاطع مختلف بمیدان آمده و فضایی را بوجود آورده که باعث انشقاق در حاکمیت شده و گروههای مختلف در حاکمیت را هم به جان همدیگر انداخته است. پس باید طبقه کارگر خودرا برای تغییر و تحولاتی که در جامعه در شرف وقوع است آماده کند. چپ و کمونیسم کارگری باید در دل این اوضاع خودرا برای یک سازماندهی وسیع جنبش اعتراضی و کارگری آماده کنند. این روزها شاهد هستیم که افتضاح رهبران ملی اسلامی یا همان ملی/ مذهبی ها در آمده است. صحنه را خالی میکنند و نیز متوجه شده اند که مردم معترض دنبال خواستهای آنها نیستند و خواهان سرنگونی کل نظام اسلامی هستند. اعتراضات اخیر نتیجه مبارزات سالهای طولانی است که کارگران هفت تپه، پتروشیمی، نساجی های سنندج، فولاد اهواز و کارگران و کارمندان شرکت واحد، نتیجه مبارزات دانشجویان و زنان و مردان آزاده برای سرنگونی جمهوری اسلامی است. اینها فضای سیاسی را آماده کردند تا مردم در روزهای آخر خردادماه 1388 در صف میلیونی به خیابان آیند. بستر اصلی مبارزه علیه رژیم در بطن خود جامعه که تاریخ معینی را باخود دارد، است. اینها نشان میدهد که طبقه کارگر بطور جدی خودرا با مسائل اختلاف گروههای مختلف درون حاکمیت تداعی نمیکند. همچنانکه گفتم در طول تاریخ جنبش کارگری هیچ دوره ای به اندازه این دهه ساله اخیر کارگران مداوم در میدان سیاست در ایران، این همه نقش نداشته اند و نقش ایفا نکرده اند. از نظر هشیاری سیاسی در هیچ دوره ای این اندازه دخیل نبوده اند. مشکل جدی نبودن تشکل رادیکال است. چرا؟
مسئله دیکتاتوری و اختناق از یک طرف و از طرف دیگر تحمیل فقر مطلق به کارگران یکی از ابزارهایی است که تحرک و توان را از کارگران میگیرد. به اضافه در فضای موجود امروز جامعه جهانی (فضای نظم نوین) کارگران از حمایت از مبارزات همدیگر محروم هستند. در جاهایی هم که حمایت وجود دارد آنقدر ضعیف و پراکنده است، نمیتواند بر اوضاع موجود فایق آید. مشکل کارگران به میدان آمدن مبارزه نیست مشکل اساسی نبودن ظرف مناسب برای مبارزات سراسری و رادیکال آنهاست و جنبش کارگری از این مسئله رنج میبرد. اختناق و سرکوب قرون وسطی این مسئله را صد چندان مشکل و تقریبا حاد کرده است. اگر به صحنه سیاسی نگاه کنیم متوجه میشویم که حرکتهایی از تشکل و سازماندهی در سطح محلی و کوچک وجود دارد. این نوع تشکل اگر چه لازم است اما جوابگوی نیاز مبرم طبقه کارگر نیست. امروز جنبش کارگری ضعف جدی در تشکل و سمتگیری های سیاسی خود دارد. این وضعیت بر چپ در جامعه هم تاثیر گذار میباشد. من مسئله چپ و چپ بودن را از مبارزه طبقه کارگر جدا نمیدانم. پس این چپ هم تحت تاثیر دیکتاتوریت و اختناق همچنین تحت تاثیر فضای حاکم بر مبارزات کارگران که در بالا اشاره کردم از نبود یک تشکل قدرتمند رنج میبرد. زمانی منصور حکمت تلاشهای موفقی کرد. کمونیسم کارگری را دوباره مطرح کرد و توانست مبارزه جدی ایدئولوژیکی را درجامعه دامن بزند. منصور حکمت توانست برای یک دوره طولانی تکلیف پوپولیسم را در جامعه روشن کند و با تلاشهای تئوریک و عملی دوباره مارکس را سر زبانها انداخت. هر وجدان بیدار و کمونیستی میداند که در سی سال اخیر منصور حکمت بود روشن و بدون شائبه مارکس و سنت مارکس را از زیر آوار انواع و اقسام نظرات غیر کارگری و ریویزیونیستی در آورد. بعد از مرگ منصور حکمت تا کنون کسی راه اورا ادامه نداده. چون میبینیم بعد از مرگ منصور حکمت دوباره در مقطع کنونی پوپولیسم سر بلند کرده و شاهدیم که چپ هنوز از پوپولیسم رنج میبرد. شاهدیم در برخورد به مبارزات کارگری و مبارزات جاری چگونه پوپولیسم خودرا نشان میدهد. بعد از مرگ منصور حکمت شاهدیم که چگونه حتی خود تشکیلات کمونیسم کارگری دوباره شاهد جنگ قدرت بین طیف های مختلف پوپولیستی در حزب کمونیسم کارگری منصور حکمت شد (اکنون تعدادی اسم کمونیسم کارگری را فقط یدک میکشند و در عمل در فضا و مناسباتی دیگر هستند). بنابراین چپ و جنبش کارگری بدلیل پراکندگی نتوانسته جوابگوی نیاز مبرم طبقه کارگر در مبارزات روزانه اش باشد. تجلی این مسئله در ارتباط بین فعالین کارگری و تشکلهای که خودرا چپ و کمونیسم میدانند بوضوح دیده میشود. مشکلی که جنبش کارگری باهاش درگیر است تاثیر بلاواسطه خودرا بر جنبش چپ نشان میدهد. تاریخا در صد سال اخیر چپ اشتباهات زیادی داشته و همین بر روند جنبش کارگری هم تاثیر خودرا گذاشته است. اتفاقات دهه های 1330و دوران انقلاب 1357 و حتی در طول سی سال اخیر میتوان گفت که چپ نتوانسته است جایگاه واقعی خودرا پیدا کند. به دو دلیل یک نبود یک مبارزه ایدئولوژیک جدی بر سر مسائل حاد جنبش کارگری و سرنگونی طلب. دوم در زمینه سیاست سازماندهی (تشکل ، کار علنی و مخفی و ضرورت سازماندهی مبارزات روز مره کارگری در محل کار وزیست) و هدایت. اینهایی که بر شمردم ما ضعفهای جدی داریم. اینها جزو مسائل حیاتی و جدی امروز است که باید بهش پرداخت. نیاز مبرم و جدی مبارزه ایوئولوژیک برای شفاف کردن کمونیسم کارگری و بلند کردن پرچم مارکس حیاتی است. باید از فضای سیاسی و فعالی که امروز بر جامعه حاکم است و نیز در گیری که در طبقه حاکم وجود دارد برای پیشبرفت مبارزه طبقاتی و جنبش سرنگونی استفاده کرده. زیرا در این فضا بحث در مورد مبرمیتهای جنبش کارگری بیشتر میتواند کارگران فعال و کمونیست را هم خط کند.
ادامه دارد.