تبليغاتX
وبلاگ اسماعیل مولودی
وبلاگ بحثهای سیاسی، اجتماعی در دفاع از برابری و حرمت انسان

 جنبش کمونیسم کارگری

 

" تشکلهایی بنام کمونیسم کارگری "

اسماعیل مولودی                                                                             19 اکتبر 2007

 

انقلاب 57 تنها این نبود که رژیم شاه رفت و از گور برگشتگانی چون خمینی و جنبش قرون وسطی اسلامی سر کار آمد. انقلاب 1357 نتایج دیگری هم ببار آورد. جنبش کارگری تجربه های زیادی بدست آورده . نیروی چپ خودرا غربال کرد. در تداوم غربال کردن و خانه تکانی جنبش چپ آن زمان و از قلب یک مبارزه  جدی تئوریک - سیاسی جنبش کمونیسم کارگری دوباره زنده شد. جنبشی که بر اثر انحرافات و تاثیرات جنبشهای غیر کارگری دهها سال بعد از مرگ لنین زیر آوار رفت. جنبش کمونیسم کارگری اساسا با مارکسیسم مارکس متولد شد اما بعد از شکست بلشویک در مقابل استالینیسم این جنبش به حاشیه رانده شد. منصور حکمت در قلب یک مبارزه جدی تئوریک - سیاسی دوباره این جنبش را زنده کرد. کمونیسم کارگری جریانی شد که بعد از فرو ریختن دیوار برلین پرچم دفاع از مارکس و انقلاب کارگری را بدست گرفت و بار دیگر مارکس را به خیابانها بر گرداند. در آنزمان خیلی ها با موج حمله بورژوازی به کمونیسم تسلیم شدند. خودرا دمکرات کردند و در حاشیه به مجیز گوی بورژوازی تبدیل شدند. در مقابل جنبش کمونیسم کارگری دوباره سر بلند کرد و به جنبش کارگری هویت دوباره کمونیستی داد. کمونیسم کارگری بعنوان یک جریان زنده سیاسی کمونیستی در جنبش دفاع از حرمت انسان (اساس سوسیالیسم انسان است !) (سوسیالیسم باز گشت اختیار به انسان است) خودرا تجلی بخشید، جریانهای چپ سنتی و چپ غیر کارگری را به مصاف طلبید. جنبش دفاع از کودکان را مد کرد و حرکتی شد که اکنون هزاران انسان آزاده در این عرصه کار میکنند. صریح و روشن در مورد سقط جنین صحبت کرد، لغو اعدام را خواستار شد و در برنامه اش دفاع از ابتدایی ترین حقوق انسان را مطرح کرد. منصور حکمت  و همراهانش بار دیگر بعد از دهها سال با به اهتزاز در آوردن پرچم مارکسیسم، کمونیسم کارگری را به ترندی جدی در جنبش کارگری کمونیستی تبدیل کردند. در کنگره سوم منصور حکمت گفت "جنبش کمونیسم کارگری به حزب کمونیست کارگری ختم نمیشود اگر چه در ابتدادر این ظرف خودرا در جامعه مطرح کرد، اما اکنون در خیابانها و در دسترس کارگر و مردم آزاده است. اگر این حزب نتواند قویا در این عرصه ظاهر شود، مردم و کارگران مبارز خود جنبش کمونیسم کارگری را پیش خواهند برد". (نقل به معنی از سخنرانی در کنگره سوم حزب کمونیست کارگری  سال 2000 دانمارک)

 

کمونیسم کارگری و حزبش برای مدتی توانست در سازمان دادن جنبش اعتراضی علیه جمهوری اسلامی نقشی جدی بازی کند. دوم خرداد را به شکست کشاند، در دادن هوشیاری سیاسی به طبقه کارگر در برخورد به لیبرالیسم در جنبش کارگری نقشی حائز اهمیت داشت. در رابطه با اوضاع جهانی و جواب به حرکت جنایتکارانه اسلامی  سیاسی بعد از 11 سپتامبر 2001، روشن بر خورد کردن به نقش سرمایه و کشورهای غربی در بوجود آوردن ترند اسلامی در دنیا در رابطه با مسئله فلسطین (که یکی از زخمهای التیام نیافته بر پیکر مردم در خاورمیانه است قطعنامه 2002 حزب ) جوابی روشن و صریح به مسئله داد. حزب کمونیست کارگری در یک دوره یکی از تشکلهای جدی بود که در معادلات سیاسی ایران و خاور میانه جدی گرفته میشد. ایجاد حزب کمونیست کارگری عراق و جا انداختن جنبش کارگری بعنوان یک نیروی جدی در جنبش کردستان. در زمینه های اجتماعی و دفاع از حقوق انسان جنبش کمونیسم کارگری پیش قراول تشکلهایی شد که در تاریخ جنبش چپ ایران بی نظیر است، مثل دفاع از حقوق پناهندگان، دفاع از برابری بیقید و شرط زن و مرد و ایجاد تشکلهای برای پیشبرد این مسائل که در نوع خود پدیدهای تازه ای در جنبش کمونیستی هستند. همه و همه جزو اقدامات جدی جنبش کمونیسم کارگری بود که در مدت بیش از ده سال براه افتاد. بعد از دهها سال کمونیسم با پلاتفرم خود عرض اندام کرد و مارکس را از زیر آوار چپ سنتی،  و چپ غیر کارگری و حمله بورژوازی بیرون آورد. کمونیسم کارگری  به رهبری منصور حکمت موفق شد که نیروی کمونیستی و رادیکال چپ ایران را تا اندازه ای متحد کند و از پراکندگی در آورد.

 

فرو ریزی دیوار برلین که مستمسک دست بورژوازی در حمله به کمونیسم شد برای یک دوره میدان داری کرد.  با حمله سال 1991 به عراق نظم نوین جهانی علیه حقوق انسانها تولد یافت. این حمله وسیع بورژوازی به طبقه کارگر و پیچیده تر کردن مسئله خاورمیانه باعث شد عده ای تسلیم این سیاست ضد انسانی شوند. عده ای از آنها اندر مضرات کمونیسم قلم زدند و مخالف حضور کارگران افغانی در ایران شدند و به مثابه بورژوازی خودی خواهان ترقی رشد تولید و صنعت در ایران گردیدند. نمونه آن چپهای کشورهای اروپایی است که اکنون خودرا متحد جریانات ارتجاعی و اسلامی میکنند و هنوز در رکاب آنها و همراه آنها هستند تحت نام مبارزه با امپریالیسم. از قبل این اوضاع سیاست راسیستی نسبیت فرهنگی در اروپا فضا را برای رشد جریانات اسلامی باز کرد. کمونیسم کارگری در مقابل این اوضاع ایستاد و از مارکس و کمونیسم به دفاع بر خاست. طولی نکشید که بوق و کرنای بازار آزاد خفه شد و مردم بجان آمده بیدار شدند. اعتراضات کارگری در اروپا و آمریکا علیه قدرتهای اقتصادی در سیاتل و اروپا نمونه های زنده در تاریخ مبارزه کارگران و مردم آزاده در دور جدید است.  آری حکمت به درستی گفت که جنبش کمونیسم کارگری در جامعه جای خودرا باز کرده، میرود به غولی علیه حاکمیت سرمایه تبدیل شود.

 در مقطع جنگ اول آمریکا با عراق (جنگ خليج 1991) کمونیسم کارگری به رهبری منصور حكمت اگر نبودند  تحت نام مبارزه ایدئولوژیک چپ سنتی میتوانست بزرگترين فاجعه ها راه بیناندازد. چپ سردرگم و بی افق بود، کمونیسم کارگری افق روشنى در مقابل جامعه قرار داد که باعث شد یاس و بی افقی، تبدیل به گسترش فعاليت سیاسی و سازمانی حزب شود. در این مقطع نه تنها جریان کمونیسم کارگری بلکه کل انسانها و تشکلهای رادیکال در جامعه ایران جان گرفتند و محملی شدند برای اجتماعی کردن بیشتر کمونیسم در جامعه.

 

" تشکلهایی بنام کمونیسم کارگری "

 

  امروز بعلت درک نادرست از کمونیسم کارگری، غالب شدن چپ سنتی (که در حزب مدتی مدید لانه کرده بود) بعد از مرگ حکمت حزب کمونیسم کارگری را در تلاطم و انشقاق قرار داد. جناح مانده در حزب با سازمان دادن تیم  حمید تقوایی توانست بعنوان رهبر و سخنگوی چپ سنتی و با تفکر بازمانده از مارکسیسم انقلابی، حزب را سر انجام دچار از همپاشی دیگری ( حداقل از یک سال و نیم قبل شروع شده بود)  در پلنوم 26 کند. زنده شدن دوباره چپ سنتی در حزب این فاکتور کمونیستی را دوباره تایید کرد که در حزب کمونیست کارگری جای یک مبارزه جدی سیاسی - تئوریکی خالیست و در نتیجه با توجه به اینکه منصور حکمت این مبارزه را شروع کرد و پیشبرد  اما مرگ مجالش نداد آنها را دنبال کند و گسترده نماید. منصور حکمت تلاش کرد که حزب را از یک حزب ایدئولوژیک به یک حزب اجتماعی تبدیل کند. (بحثهای حزب و جامعه، حزب و قدرت سیاسی از این نوع هستند که از لحاظ تئوریک جزو دستاوردهای جنبش کمونیستی است) بحث تفاوتهای ما بدرستی تفاوت کمونیسم کارگری را از مارکسیسم انقلابی و چپ سنتی و رادیکال تدوین کرد، اما تداوم نیافت. نتوانست مسیر تئوریک و سیاسی خودرا و مرز کمونیستی خودرا از چپ رادیکال عمیق تر کند و تکلیف سیاسی اش را درحزب روشن کند. چپ سنتی جریانی ائدئولوژیک و  فرقه گراست و به حزب بعنوان  سکت و فرقه و مکتب نگاه میکند. از همین رو از علنی شدن و اجتماعی شدن میترسد و ظرفیت رهبری انقلاب و جنبش اجتماعی را ندارد. در همین رابطه است که جایگاه فرد تا جایی سقوط میکند که ارزش مصرف ابزاری دارد. پلاتفرم چپ سنتی این است "هر کس از مانیست بر ماست"  یک  پلاتفرم فرقه گرا و سکت ساز است.

 

یک سنت جدی کمونیسم کارگری این بود که نقد سیاسی به تشکیلات و نیز تلاش برای بخط کردن تئوریک - سیاسی تشکیلات بود. در پلنوم 14 بعد از کنگره سوم ارزیابی و نقد منصور حکمت گویای این واقعیت است که سنت کمونیسم کارگری در حزب عمل نمیکند. حکمت رهبری حزب را چنین نقد میکند؛

"رهبری در حزب ما تنزل پیدا کرده به مدیریت وضع موجود و به رفع گیر. اگر گرفتاری پیش نیاید رهبری دیگر وظیفه ای ندارد. این یک سازمانی نیست که رهبریش یک رهبری سیاسی و نظری رو به جامعه باشد با توسل به ابزارهای اصلی فعالیت سیاسی، که اساسش سخنوری و نوشتن است. فعالیت سیاسی یعنی رفتن و دیگران را به میدان آوردن، که این از طریق ارتباط دو تا آدم انجام میشود و تاریخا دو ابزار داشته است که یا بگوئید یا بنویسید. رهبری که نه می گوید و نه می نویسد، نه در داخل حزب میگوید نه بیرون حزب، نه کادرهایش را جمع میکند بگوید کجا میخواهم شما را ببرم، نه میرود به مردم بگوید میخواهیم کجا برویم و نه این را روی کاغذ می آورد، یک رهبری پشت تلفن موبایل و پشت اینترنت که از طریق ایمیل و تلفن موبایل می خواهد جنبش سیاسی را جلو ببرد، این حتی عقب تر از حزب کمونیست ایران در آن موقع است. حزب کمونیست ایران در آن زمان روزنامه داشت، بولتن داشت، نشریه تئوریک داشت، سخنرانانی داشت که میتوانستند بروند و جلسات بزرگ را بسیج کنند. ((این روش)) از همه ی درک های مان عقب است.  فاتح شیخ در یک نوشته ای "تزهای رهبری کمونیستی" را یادآوری کرده است. من رفتم این مطلب را خواندم در بسوی سوسیالیسم شماره یک از انتشارات حزب کمونیست ایران است. اصلا ربطی به کارما ندارد. بدترین نوع مدیریت به جای رهبری کمونیستی نشسته است. و این مدیریت حتی با ساختارها و فعالینش رو برو نیست. مستقیما با اعداد و آحادی به اسم اعضاء طرف است، که دارد برای آنها کار تعریف میکند، یا باید چیزی پخش کنند، یا بروند جایی شلوغ کنند. حزب ما این است.

از نظر بینشی، تئوری تحزبمان را گذاشتیم روی مقوله رهبری سیاسی، طبقاتی، اجتماعی و تئوری کادرها.  در عمل (اما) رهبری ما رهبری سیاسی، اجتماعی، طبقاتی نیست، یک مدیریت حزبی است که ماتریالش هم آحاد اعضاء هستند. حتی یک سازمان هرمی نساختیم که این رهبری را به درستی به این اعضا وصل کند. در این حزب کادر دارد جایش را از دست میدهد. رابطه اش با رهبریش قطع است."

این پاراگراف بلند از سخنرانی منصور حکمت در پلنوم 14 گویایی واقعیتی است که امروز حککا  درش دست و پا میزنند. رهبری فعلی این تشکلها جایگاه و هویت کمونیسم کارگری را درک نکرده اند. بهمین خاطر است که با زنده شدن سنتهای غیر کمونیستی و سنتهای چپ سنتی چه در تشکیلات و چه در تحلیلهای سیاسی شان میخواهند مانع اصلی بر پیشروی کمونیسم کارگری بوجود آورند.

 

 تفکر چپ سنتی جایگاه انتقاد را برسمیت نمیشناسد و منتقد، یک شبه تنزل میکند و بعنوان دشمن حزب قلم داد میشود.  منصور حکمت اساس سوسیالیسم انسان است را با اومانیستی عمیقی که مارکسیسم دارد  دوباره زنده کرد. اما اینکه بتواند بعنوان جریان کمونیستی  بصورت تئوریک در مقابل چپ سنتی در حزب رشد داده شود و کادرهای زیادی را در گیر این بحث کند را مجال نیافت. اومانیستی مارکسیسم  بحدی قوی و جدی است که تا امروز هنوز جدی ترین و عمیق ترین منتقد مسخ انسانیت در جامعه سرمایه داری است. کمونیسم کارگری با تکیه بر این توانست خودرا سازمان دهد و گسترش یابد. چپ سنتی برای نقش انسان در تشکیلات یک ارزش ابزاری و در خود و درعین حال فردی سر براه قائل است و نمیتواند  جایگاه یک انسان فعال و تغییر پذیر و تغییر دهنده برای فرد قائل شود. در نبود و تداوم نقد تئوریکی کمونیستی، چپ سنتی توانست در لایه تشکیلات با سکوت و تایید صوری کمونیسم کارگری در حزب به حیات خود ادامه دهد. بعنوان موافق خودرا قلم داد کند و همگی تلاشش این بود با سکوت و تایئد نظرات کمونیسم کارگری در حزب بقا یابد. بعد از مرگ منصور حکمت بدلیل اینکه حزب بطور جدی به تئوری مارکسیتی مسلح نبود، در مقابل یورش چپ سنتی به انشعاب کشیده شد و حزب منسجم کمونیست کارگری بعد از مرگ منصور حکمت اکنون سه حزب و تعدادی جریانهای کوچک تقسیم شده است.

 

احزابی که امروز خودرا کمونیسم کارگری مینامند درک نا درست و مرخمی از مارکس و منصور حکمت دارند. این احزاب ادعا میکنند برنامه یک دنیای بهتر را پلاتفرم خود قرار داده اند. در دنیای واقعی و سیاسی اگر هر جریان یا جریاناتی داری یک پلاتفرم مشترک باشند قاعدتا باید بتوانند زیر همان پلاتفرم جمع شوند و برای اجرایش تلاش مشتریکی نمایند. اما وقتی به این احزاب موجود نگاه میکنید در نبود یک درک مشخص کمونیستی از برنامه دنیای بهتر، هر کس تفسیر خودرا ارائه میدهد.  بر نامه یک دنیای بهتر برای تغییر است، نه برای تفسیر. بنابراین این تشکلها، تشکلهای مفسربرنامه یک دنیای بهترو جهانند. این تشکلها برای تغییر جهان و اجرای برنامه یک دنیای بهتر هیچگونه پایگاه تئوریک  و درک درست و مشترک از کمونیسم کارگری ندارند. در نتیجه نمیتوانند ادعای پیشبرد برنامه یک دنیای بهتر را داشته باشند. تا کنون در نبود یک مبارزه  تئوریکی مارکسیتسی هر کدام از این جریانها بنوعی تفسیر فرقه ای خودرااز کمونیسم کارگری  دنبال کرده اند و میکنند، طبعا هر کس تلاش میکند فرقه خورا نگهدارد. اگر بر همین منوال پیش رود از سه حزب به چند حزب دیگر در آینده تقسیم خواهند شد.  آنچه که حائز اهمیت است باید کمونیسم کارگری را از زیر آوار چپ سنتی بار دیگر در آورد و با نقدی مارکسیستی تکلیف آنهارا در جریان کمونیسم کارگری معین کرد.

 

این نوع حرکتها در احزاب در طول تاریخ اتفاق افتاده است. بعد از مرگ لنین، استالین و باز ماندگانش بلشویسم را به انحراف کشیدند. انترناسیونالیسم کمونیستی را به دفاع از سرزمین مقدس خود تبدیل کردند. در معادلات سیاسی دنیا خودرا نه بعنوان مارکسیستی که پرچم انترناسیونال را در دست دارد، بلکه بعنوان کمونیسم وطنی  تعریف کردند، ناجی سوسیالیسم خودی شدند و خودرا بعنوان قطب دولتی سرمایه در مقابل قطب بازار آزاد سرمایه درغرب سازمان دادند. هم اکنون هم چنین حرکتی تحت نام کمونیسم کارگری دارد همان تجربه تاریخی دوران بعد از سالهای 1930 ( در شوروی سابق) را دوباره تکرار میکند، اما در ابعادی کوچک و نا چیز. اگر استالین تحت نام سوسیالیسم کشور خودی انترناسیونالیسم بلشویک را به انحراف کشاند. اکنون حزب حککا  دارند این پرچم به انحراف کشیدن کمونیسم کارگری را حمل میکند. بی افقی و سر در گمی، تحلیلهای چپ سنتی از روند اوضاع سیاسی دنیا،  این احزاب به دشمنی جدی با کمونیسم کارگری سوق میدهد.

 

جایگاه مبارزه سیاسی و تئوریک

 

هیچ جنبش سیاسی بدون یک مبارزه تئوریک منسجم و روشن نمیتواند اهداف و نظرات خودرا پراکتیک کند. مبارزه تئوریک و پراکتیک سیاسی دو روی یک سکه اند، بر هم تاثیر بلامنازع و بلاواسطه دارند. برای اینکه به بحران درون جنبش کمونیسم کارگری بپردازیم؛ باید نقد جدی که منصور حکمت به چپ سنتی شروع کرد را ادامه دهیم و ابعاد این چپ سنتی را با توجه به عملکرد و پیشینه سیاسی اش گسترده ترنقد کنیم. باید تاریخ و گذشته اش، بستر اجتماعی که درش رشد کرده را بشناسیم و تحلیل کنیم. کمونیسم کارگری ظرف اجتماعی مبارزه طبقه کارگر برای تغیییر جهان است. بدرستی منصور حکمت در تفاوتهای ما اشاره میکند."مارکس از درون یک جنبش اجتماعی متفاوت سوسیالیسم معاصر خودرا نفی و نقد کرد. این کاری است که ما میخواهیم با طرح بحث کمونیسم کارگری بکنیم" بنابراین حکمت به وجود و حضور گرایشات غیر کارگری در حزب از بدو حرکت خود اذعان داشت. راه مبارزه با آنرا میدانست و انتخاب کرد. موفق شد که در تمام زمینه ها آنرا نقد کند به حاشیه براند اما این نقد گسترش داده نشد.  مرگ مجالش نداد که کار بزرگی را که شروع کرد به سرانجامی محکم و پایدار برساند و با چپ سنتی تعیین تکلیف آخر را بکند. بهمین خاطر است که بدون یک نقد تئوریک و پراکتیکی جدی نمیشود کار کمونیستی کرد. حکمت در مارکسیسم و جهان امروز بدرستی میگوید" آنچه ضروری است سهم گذاری تحلیلی و نظری جدی مارکسیستها در زمینه های مختلف جامعه معاصر است و روند تعیین کننده ای که جهان دوره ما از سر میگذارند خالیست. استواری بر مارکسیسم، مستقل از اوضاع اجتماعی، نیست. بلکه به معنای شرکت در مبارزه فکری هر دوره بعنوان مارکسیست و اظهار نظر و ارائه تحلیل در مورد معضلات جدید است که روند حرکت تاریخی جامعه و مبارزه طبقاتی طرح میشوند"

 

امروز چپ سنتی زیر پوشش "کمونیسم کارگری" به چهره خود لعاب زده. باید ماسک دروغینش را با یک تحلیل جامع و سیاسی - تئوریک برداشت و چهره مزورانه و سالوسانه اش را آشکار تر نمود. چپ سنتی نمیتواند مدرنیسم مارکس و منصور حکمت را هضم کند، زیرا اساس تفکرش بر آزادی و حرمت انسان نیست و حتی از نظر هویتی جایگاه انسان را در تغییر جهان برسمیت نمیشناسد.  طبقه کارگر را نمیتواند هدایت کند ولی به حرکات خود بخودی کارگری بیش از حد بها میدهد و حتی با دو حرکت مقطعی کارگری در جامعه دست و پای خودرا گم میکند. چپ سنتی بعنوان یک نظرگاه خرده بورژوایی و غیر کارگری ظرفیت متشکل کردن مبارزات کارگری راندارد ولی با جار و جنجال بیشتر دنبال بازار گرمی تشکیلاتی است. برای همین است  نمونه هارا کنار هم میگذارد و میخواهد به تشکیلاتش روحیه بدهد. بر همین اساس چپ سنتی در تحلیلهای خود به دنبال موتور کوچک و برزگ است و هیچ نفوذ اجتماعی در جامعه بدست نخواهد آورد.

این تحلیل ها باید از نتیجه حرکات سیاسی و پلاتفرم راست این جریانها بر گرفت. نمونه ها و اشاره به نمونه ها کردن کافی نیست بلکه یک تحلیل تئوریک مارکسیستی میطلبد. اگر به روند حرکت ایندوره حککا نگاه کنیم میبینیم با مطرح کردن تز " موتور کوچک و برزگ" عملا مبارزه اجتماعی و سیاسی طبقه کارگر را منکر میشود و بعنوان دن کیشوت حاکمیت  حزبی را در مقابل انقلاب طبقه کارگر و شورای کارگری قرار میدهد.  

 

کمونیسم کارگری بر خلاف این دو حزب موجود فعلی، در تلاش برای جا انداختن خود در جامعه و بین طبقه کارگر است. اما برای این جا انداختن لازم است که جنبش کمونیسم کارگری و فعالینش  بتوانند نقدی جدی و کمونیستی را ادامه دهند. این وظیفه مبرم فعالین جنبش کمونیسم کارگری  است

 

اگر تصور کنیم که تشکلهای فعلی میتوانند این کار را بکنند، بیهوده و عبث است زیرا هر کدام به نحوی در دام وحدت پروسه افتاده اند. یکی مسئله موتور کوچک و بزرگ را در دستور دارد، دیگری برای مرحله نبدی انقلاب تلاش میکند و سومی میخواهد بهر قیمتی وحدت بوجود آورد. در صورتیکه تا زمانی جنبش کمونیسم کارگری نقد تئوریک سیاسی خودرا به چپ سنتی و رادیکال ارائه ندهد. تا زمانی که با تئوری مارکس به جنگ دشمن خانگی خود که همان چپ سنتی و رادیکال است نرود، هیچ امیدی به هیچ اتحاد تشکیلاتی و یا مقطعی نیست. در بدو تاسیس فراکسیون کمونیسم کارگری منصور حکمت بدرستی مطرح کرد؛بدون یک مبارزه سیاسی در جامعه با پشتوانه تئوری مارکس نمیتوان به پراکتیک مشترک رسید.

 

منصور حکمت تئوری و پراتیک را از هم متمایز نمیکرد. بدرستی براین دست گذاشت که تئوری کمونیستی به عمل و پراتیک کمونیستی منجر میشود و این دو لازم و ملزوم هم هستند.

 

اگر برگردم به حرفهای قبلی خود. میتوانم بگویم تشتطی که وجود دارد به خاطر این است که این تشکلها با تئوری مارکس خودرا بنا نه نهاده اند و طبعا قادر نیستند که به نظرات هم برخورد کنند زیرا بصورت سوری و مرخم کمونیسم کارگری را یادگرفته اند و میخواهند با بینش چپ سنتی آنرا پیش ببرند. بدلیل ضعف بینش مارکسی هر کس به سلیقه و نوع پراتیک ( پراکتیک این تشکلها نگهداشتن گروه موجود دور و بر خود است که با بهر قیمتی نگهداشتن روحیه است) تفسیر میکند.  منصور حکمت بارها و در فواصل مختلف بر این دست گذاشت که حزب کمونیست کارگری، رتق و فتق کردن امور تشکیلاتی امرش نیست. منصور حکمت بعنوان یک متفکر بزرگ مارکسیست عصر حاضر تلاشهای با ارزشی را برای زنده کردن مارکسیسم کرد وهم و غمش این بود که حزب کمونیست کارگری را به آن بستری هدایت کند که مارکس میگوید. در این زمینه تلاشهای شبانه روزی کرده و نوشته هایش گواه این تلاش ارزنده است ولی مرگ مجالش نداد آنرا ادامه . باید این روند که منصور حکمت بنیادش را گذاشته در جنبش کمونیست کارگری ادامه یابد. جنبش کمونیسم کارگری یک جریان زنده و کارگری اجتماعی است که در دل حرکت مبارزه کارگری دارد پیش میرود.. بدون یک مبارزه سیاسی تئوریک نمیتوان چپ سنتی را از میدان بدر کرد.

 

اسماعیل مولودی

19 اکتبر 2007

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/07/29ساعت 3:57 قبل از ظهر  توسط اسماعیل مولودی  | 

جلسه پالتالک

 با


اسماعیل مولودی


موضوع؛ جنبش كمونیزم كارگری و تشكل هایی بنام

 

كمونیزم كارگری 

 

اتاق ايران سوسياليست فوروم

 

Paltalk Room: Iran Socialist Forum ISF

 

Room Category: Asia… > Iran

 

زمان؛ پنجشنبه  ١١  اكتبر

 

ساعات جلسه: ٨ تا ١٢ شب به وقت اروپاى مركزى


 

(اتاق همزمان در شبكهInspeak   نیز باز است)


http://www.socialist-forum.com/Correspondence/ISF_Inspeak.doc

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/07/17ساعت 0:11 قبل از ظهر  توسط اسماعیل مولودی  | 

در روز جهانی مبارزه علیه اعدام!

 

اسماعیل مولودی                                    1اکتبر 2007

 

 منصور حکمت بدرستی گفت" اعدام جنایت سازمان یافته دولتی است، اعدام کشتن عامدانه و قتل عمد است، که دولتها برای به انقیاد کشاندن انسانها به اجرا در میآورند و برای اجرایش قانون وضع کرده اند" یک رکن اساسی کمونیسم کارگری حکمت؛ تلاش  برای برپایی دنیایی آزاد، برابر، مرفه و انسانی است. جنبش کمونیسم کارگری در جامعه و مردم آزاده مبارزه قاطع برای برچیدن بساط شنیع اعدام و لغو مجازات اعدام در جوامع بشری را در دستور خود گذاشته اند.

 

 

در مورد مجازات اعدام نظرات مختلفی در بین جریانهای سیاسی در جهان و جود دارد. عده ای میگویند جنایتکاران باید اعدام شوند چون این عده جامعه را فاسد میکنند. و این ها میگویند بخاطر ابراز نظر نباید کسی اعدام شود. اولا اعدام را دولتها تشخیص میدهند و برای آن قوانین وضع میکنند. پس امری ساده نیست. تمام آنهایی که امروز در دنیا در منسب قدرت هستند بزور خودرا حاکم کرده اند. زور تبلیغات و جعلیات، خرج میلیاردها دلار پول از ثروت مردم جامعه. به کارناوالهای تبلیغاتی این حاکمان نگاه کنید. تمام دم و دستگاه تبلیغاتی و میدیای جامعه در اختیار بلا منازع آنهاست. بنابراین اینها مینشینند و در مورد قوانین صحبت میکنند. قطعا قوانینی که در وهله اول حافظ منافع آنهاست. در جامعه ای که مجازات اعدام را در مورد انسان جاری میکند  در اوج عقل و شعور و در کمال خونسردی مرتکب این جنایت میشود. آنچه بیش از هر بیش هر چیز دیگر مشمئز کننده و درد آور است وارونگی این دنیای بربریت و توحش است.

 حتی آنجا که بزور فشار مردم کار مثبتی بکنند قطعا در اولین حرکت سبک و سنگین منافع کوتاه مدت و دراز مدت خودرا میکنند. به لیست سازمانهای مخفی این دولتها  وتشکلها نگاه کنید. در همین سوئد که مهد تمدن است و مدرن نیسم است در دهه پنجاه اسامی تمامی کارگران فعال و مردم برابری طلب را لیست کردند. از کار برکنارشان کردند و یا تحت تعقیب قرار گرفته اند. در واقع چه کسی جنایتکار است. آیا آن شخصی که برای ارتزاق زندگیش دست به دزدی میزند یا آنهایی که حاکم هستند.

 

در اینکه تشخیص داده شود چه کسی جنایتکار است احتیاج به  خیلی تفحص ندارد. کافی است به قوانین کار کشورها نگاه کرد، به مسئله بهداشت و تندرستی نگاه کرد و به مسئله امنیت اجتماعی و اقتصادی انسانها در جامعه نگاه کرد. بنابراین تشخیص  اینکه جنایتکار کیست ؟ امری ساده ست اگر چه کسی بخواهد در عین حال ساده میتوان تشخیص داد که جنایتکاران اصلی کسانی هستند که در حاکمیت اند و از گرده مردم زحمتکش نان میخورند. اگر به صحنه دنیا نگاه کنید روزانه چه ها جنایات بنام قانون و اجرای قانون رخ میدهد. قتل عام کردن زندانیان سیاسی و مردم بجان آمده روزانه در خیابانها و میدانهای شهر ها نمونه بارزی است که نشان میدهد قوانین موجود در دنیا انسانی نیست. نویسندگان طراحان و مجریان این قوانین جنایتکارند. عمدتا گرفتن جان انسانها بدلایل دیگری صورت میگیرد. قوانین تحت نام جرم و مجرمین حیات یک انسان را میگیرند و برای حفظ آرامش جامعه بورژوازی در کارخانه، در صف کارگران بیکار ( عراق) در صف انتظار تخت بیمارستان انسان هارا از حق حیات ساقط میکنند. اعدام یعنی طراحی کردن و نقشه کشیدن برای گرفتن جان انسان با قصد و نقشه آگاهانه. اعدام ابزار قدرتهای دولتی و فیر دولتی است برای بزانو در آوردن مردم. اعدام قتل عمد است حال از طرف دولت باشد یا هر جریانی دیگر. باید قوانین اعدام در دنیا لغو شود.

 

امسال 10 اکتبر (18 مهر 1386 ) سازمان عفو بین  الملل همراه با سازمانها و تشکلهای انسان دوست در دنیا "ائتلاف جهانی علیه مجازات اعدام" ، قطعنامه ای را به مجمع عمومی سازمان ملل مبنی بر "توقف اعدام در جهان" ارائه خواهند کرد. این اقدام تلاشی در جهت لغو مجازات اعدام و حرکتی انسانی در دفاع از حقوق انسان در جهان است.

 اما برای لغو قوانین اعدام باید در وهله اول با تمام حکومتها و جریانهایی مثل جمهوری اسلامی و دولتهای دیکتاتور در دنیا متحدا مبارزه شود. لغو حکم اعدام در گرو نابودی جریانهای ارتجاعی و دیکتاتور در دنیاست. جریانهای مذهبی، ناسیونالیست، مرد سالار و همه تشکلها و حکومتهایی که برابری انسانهارا برسمیت نمیشناسند.

جمهوری اسلامی نمونه بارز یک حکومت هار مذهبی است که باید در روز جهانی علیه اعدام خواستار سرنگونیش شد و سران جمهوری اسلامی باید محاکمه شوند بخاطر اعدام صدها هزار انسان و اجرای قوانین آپارتاید جنسی در ایران.

 

اسماعیل مولودی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/07/09ساعت 11:52 بعد از ظهر  توسط اسماعیل مولودی  |